تبلیغات
میثاق طلبگی

میثاق طلبگی
 
دعای فرج آیه قرآن تصادفی پخش زنده حرم وصیت شهدا
تاریخ روز اوقات شرعی

ذکر روزهای هفته
وضعیت یاهو مذهبی

Online User

حسین جان! پسر شیر خدا را مگر از خطر باکی هست؟؟!!

دریافت فایل بزرگتر با کلیک روی تصویربالا

در وبلاگ برادر عزیزم آقای کربلایی عباس اسلامی

http://sayehgraph.blogfa.com/





طبقه بندی: شهادت اهلبیت علیهم السلام، 
برچسب ها: کوفیان، امام حسین، بی وفا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 مهر 1393 توسط حمید واثق

این کاریکاتورها خیلی به دلم نشست

ممنونم از طراحان مجاهدی که در عراق با استکبار می جنگند

چه در لباس آمریکایی و چه در لباس تکفیری

             





نوشته شده در تاریخ جمعه 6 تیر 1393 توسط حمید واثق

دوست گرامی که همش آدرس گوناگونی روتو گوگل جستجو میکنی....با شمام...!

  

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 همه ش داری به خلق خدمت میکنی...آفرین ولی یکم فکر کن...شمایی که

به بهونه چیزای الکی با جنس مخالف  کامنت خصوصی رد وبدل میکنی

حواست هست این کارت نه تنها ثواب نداره بلکه گناه هم داره... 

 

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

                                 

عالم مجازی هم محضر خداست...

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

 

 

 

مراقب دست راستمــــان که کلیک می کند

و چشمانمان که نظاره می کند باشیم

” کل اولئـــک کان عنـــه مسئــــولا “

و بدانیم و آگاه باشیـــم که

خـــــداوند

هم یک کاربـــــر همیشــــه ” آنلاین ” اینجــــاست.

                                                                        

                                                                                        تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com      

                                     

  فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ

پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید (آیه 152 سوره بقره)

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 دی 1392 توسط حمید واثق
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 آذر 1392 توسط حمید واثق

طرحی زیبا در مورد محرم از برادر عزیزم کربلائی عباس اسلامی

یا رب الحسین

مناسب جهت استفاده در جایگاه منبر و مداح در ایام محرم 92:

هنوز کربلا جریان دارد...

و اگر اهل عاشورا باشی به وضوح می بینی که

امام عشق تنهاست

و شمر لعین زمانه "امان" آورده است برای علمدار که:

«با ما باش، در امان باش»!!!

زهی خیال باطل

کربلا دیگر تکرار نخواهد شد


دریافت فایل بزرگتر


http://sayehgraph.blogfa.com/





طبقه بندی: امام حسین علیه السلام،  شهادت اهلبیت علیهم السلام، 
برچسب ها: امام حسین، محرم،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 توسط حمید واثق
مجموعه پوسترهای جذاب گرافیکی با عنوان «پول سرمایه ایرانی نیست!»

کارها اگرچه در ایده‌پردازی جمعی در آتلیه سه‌درچهار اتود و طراحی شده‌اند اما عمده کارگردانی و طراحی مجموعه توسط طراح خوش‌ذوف گرافیک, محمدرضا چیت‌ساز طراحی شده‌اند.

خانه طراحان انقلاب اسلامی، چیت‌ساز در مجموعه سرمایه ایرانی با بهره‌گیری از گرافیک عمومی اسکناس‌های رایج ایرانی و تصاویر گراور آشنا از ظرفیت‌های معنوی ایران زمین به بیانی نو در اهمیت این سرمایه‌های معنوی دست پیدا کرده است. ناگفته نماند در طراحی گراورها که به صورت دستی و با دقت فراوان هم انجام شده‌است، صادق لطفی زاده کمک‌های شایانی کرده است.

سرمایه های معنوی ایران‌زمین را نباید دست کم گرفت...

 

http://sayehgraph.blogfa.com/




طبقه بندی: حماسه سیاسی، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 مهر 1392 توسط حمید واثق

 

www.sayehgraph.blogfa.com

کارهایی از خانه طراحان انقلاب اسلامی (خط)





برچسب ها: فلسطین، قدس، مسئولیم، اسرائیل، گریه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مرداد 1392 توسط حمید واثق

تقدیم به دختران عاشق پروانگی!

اگر می خواهی بال در بیاوری،

در این چند روز دنیا

خوب خودت را بپوشان!

فاصله کرم بودن تا پروانه شدن

همین پیله است!


تقدیم به همه فاطمی سیرتان که در این گرمای تموز، حرارت عشق به معبود در سینه شان زبانه می کشد:

دریافت فایل در ابعاد بزرگتر

http://sayehgraph.blogfa.com/

البته جای این توضیح هم هست که پسته های درباز بیشتر باعث طمع می شوند!!!


توضیح: برخی از دوستان در نظرات با ابراز محبت فرموده اند که مقایسه با آجیل شاید کار درستی نباشد.

البته که در مثل، مناقشه نیست. یعنی منظور ما، مقایسه در همه ابعاد نیست. بلکه فقط از نظر پوشش مقایسه صوت گرفته است.

یک کار هنری را باید با زبان هنر دید!





طبقه بندی: حجاب پسران و دختران، 
برچسب ها: حجاب، دختران، پروانه، پسته، بادام، چادر، زن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 مرداد 1392 توسط حمید واثق
امام علی

آنچه براى مردان خدا حائز اهمیت است، خشنودى ذات پاك اوست، و امیرمومنان امام على علیه السلام مردى كه براى رضاى خدا چنان در جبهه جنگ شمشیر مى ‏زند و پایمردى نشان مى ‏دهد كه هیچ پهلوانى را یاراى مقاومتش نیست، در نیمه ‏هاى شب چنان اشك مى ‏ریزد و بدرگاه خداوند زارى و سرانجام به حالت اغماء مى ‏افتد، گوئى كه ترسوتر از او یافت نمى ‏شود و به گفته شاعر عرب: «جمعت فى صفاتك الاضداد»؛ یعنى: صفات متضاد در شخص تو ـ امیرالمۆمنین على علیه السلام ـ جمع شده.

آرى او به هنگام خشم بر دشمنان خدا قاطع ولى در مقابل كودك یتیم آنقدر متواضع و مهربان بود كه در برابر طفل یتیم روى خاك مى ‏نشست، دست مرحمت بر سر او گذاشته و آه مى‏ كشید و مى‏ فرمود: بر هیچ چیزى مثل كودكان یتیم آه نكشیده ‏ام. چنانکه در وصیتنامه باشکوه خود فرمود:

«اللَّهَ اللَّهَ فِی الْأَیْتَامِ فَلَا تُغَیِّرُوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا تضیعوا [یَضِیعُوا] بِحَضْرَتِكُمْ فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ مَنْ عَالَ یَتِیماً حَتَّى یَسْتَغْنِیَ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ اللَّهُ لِآكِلِ مَالِ الْیَتِیمِ النَّار؛ (بحارالأنوار، ج ‏42، ص 199)

درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا كه گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند من از پیامبر خدا شنیدم كه مى فرمود: اگر كسى یتیمى را، تا آنجا كه بى نیاز شود، سرپرستى كند خداوند به پاداش این كار، بهشت را بر او واجب مى كند. چنانچه اگر كسى مال یتیم را بخورد، خداوند- سوختن در- آتش را بر او واجب مى فرماید.

و در جای دیگری فرمود:

«مـا مِنْ مُۆْمِنِ وَ لا مُۆْمِنَةٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلى رَاءْسِ یَتیمٍ تَرَحُّماً لَهُ اِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیْها حَسَنَةً؛ (بحارالانوار، ج 72، ص 4)

هـر مـرد و زن با ایمانى كه از دلسوزى و مهر دست نوازش بر سر یتیمى بكشد، خداوند رحمان به هر تار مویى كه از زیر دست او بگذرد برایش ثواب مى نویسد.

 

علی را حلال کنید

روزى در كوچه ‏هاى كوفه به تنهائى راه مى ‏رفت، همانند همه مسلمین در كمال سادگى با نرمى و آرامش و همه‏ جا را زیر نظر داشت، چون مسئول بود و نقش رهبریت جامعه را ایفا مى ‏كرد، در راه زنى را ملاحظه فرمود كه مشك آب بر دوش و ازنفس افتاده، به آرامى نزدیك آمد و آن زن را خسته و رنجیده خاطر یافت، مشك آب را بدوش گرفت تا زن مقدارى استراحت كند، در راه جویاى احوال آن زن شد؟ زن عرضه داشت: شوهرم در یكى از جنگها در سپاه على بن ابى طالب شهید شد، حال من و چند كودك یتیم، بدون سرپرست مانده و آهى در بساط نداریم.

او پدری مهربان بود که چنان محبتی بر آنان روا می داشت که دیگران بر آن غبطه می خوردند. چنانکه ابوالطفیل مى گوید: روزى دیدم على علیه السلام یتیمان را به حضور خود خواست، سپس چنان به یتیمان تفقد و مهربانى مى كرد و به آنها عسل مى خوراند كه بعضى از اصحابش تمنا مى كردند كه اى كاش ما نیز یتیم مى بودیم، تا مورد توجه و لطف حضرت واقع مى شدیم

امام على علیه السلام برگشت و آن شب را تا سپیده صبح به ناراحتى گذراند. صبح زنبیل طعامى با خود برداشت و به طرف خانه زن روان شد. بین راه، كسانى از حضرت درخواست مى كردند زنبیل را بدهید ما حمل كنیم .

حضرت مى فرمود:

-  روز قیامت اعمال مرا چه كسى به دوش مى گیرد؟

به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید: كیست ؟

حضرت جواب دادند:

كسى كه دیروز تو را كمك كرد و مشك آب را به خانه تو رساند، براى كودكانت طعامى آورده ، در را باز كن!

زن گفت: خداوند از تو راضى شود و بین من و على بن ابیطالب خودش حكم كند.

حضرت وارد شد، به زن فرمود: نان مى پزى یا از كودكانت نگهدارى مى كنى؟

زن گفت: من در پختن نان تواناترم، شما كودكان مرا نگهدار!

زن آرد را خمیر نمود. امام على علیه السلام گوشتى را كه همراه آورده بود كباب مى كرد و با خرما به دهان بچه ها مى گذاشت. با مهر و محبت پدرانه اى لقمه بر دهان كودكان مى گذاشت و هر بار مى فرمود:

از خدا بخواهید كه على را ببخشد.

امام علی

خمیر كه حاضر شد امیرمۆمنان علیه السلام تنور را هیزم كرد و شعله ور ساخت و چهره مبارك خود را نزدیك مى ‏آورد و به خود خطاب مى ‏كرد: یا على آتش دنیا را مى بینی چه سوزان است! بدان كه آتش آخرت بسیار سوزان ‏تر است.

در این میان یكى از زنان همسایه که امام را می شناخت، وارد شد و به مادر كودكان نهیب زد: واى بر تو! می دانى این آقا كیست؟! این پیشواى مسلمین و زمامدار كشور، على بن ابى طالب علیه السلام است .

زن كه از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگى گفت: یا امیرالمۆمنین! از شما خجالت مى كشم، مرا ببخش !

اما حضرت با تواضع و فروتنى زیادى فرمودند: شما ببخشید كه تا كنون مشكلات شما را حل نكرده بودم، از درگاه خدا بخواهید كه على را مورد عفو و بخشش خود قرار بدهد. (بحارالانوار، ج 41، ص 52)

 

فرزندانم بیایند

عصر خلافت امام على علیه السلام بود. مردى ایرانى از همدان و حلوان (شهرى نزدیك بغداد) مقدارى عسل و انجیر براى امیرالمۆمنین علیه السلام در كوفه آورد.

امام هماندم دستور داد كودكان یتیم را حاضر نمایند. كودكان یتیم را حاضر نمودند، آن حضرت سر مشكهاى عسل را در اختیار آنها قرار داد تا از آن عسل ها بخورند، سپس آن عسل را در میان ظرفها ریخت و بین مردم تقسیم نمود. به حضرت اعتراض كردند كه چرا اجازه مى دهید یتیمان خود از سرظرف ها بخورند؟ حضرت فرمود:

« ان الامام ابوالیتامى و انما العقتهم هذا برعایة الاباء ؛ امام پدر یتیمان است و باید به عنوان پدر به فرزندان خود اجازه چنین كارى را بدهد تا آنان احساس یتیمى نكنند. (بحارالانوار، ج 41، ص 123)

درباره یتیمان از خدا بترسید. مبادا كه گرسنه بمانند و در جمع و جامعه شما تباه شوند من از پیامبر خدا شنیدم كه مى فرمود: اگر كسى یتیمى را، تا آنجا كه بى نیاز شود، سرپرستى كند خداوند به پاداش این كار، بهشت را بر او واجب مى كند. چنانچه اگر كسى مال یتیم را بخورد، خداوند آتش را بر او واجب مى فرماید

هم سیر و هم خندان

قنبر مى گوید: روزى امـام عـلى عـلیه السّلام از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى بخانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند.

سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مى خنداند،

بچّه ها نیز چنان مى كردند و فراوان خندیدند.

سپس از منزل خارج شدیم. گفتم : مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.

اوّل : آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.

دوم : آنكه با صداى تقلید از گوسفند بچّه ها را مى خنداندید.

امام على علیه السّلام فرمود:

اوّلى براى رسیدن به پاداش،  دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مى كردند، خواستم وقتى خارج مى شوم، آنها هم سیر باشند و هم خندان. (شجره طوبى ص 407 ؛ دُرَرُ المطالب)

 

مایه غبطه یاران

آری این رفتار ولیّ خدا و امیر مسلمین است با یتیمان جامعه اش. او پدری مهربان بود که چنان محبتی بر آنان روا می داشت که دیگران بر آن غبطه می خوردند. چنانکه ابوالطفیل مى گوید: روزى دیدم على علیه السلام یتیمان را به حضور خود خواست، سپس چنان به یتیمان تفقد و مهربانى مى كرد و به آنها عسل مى خوراند كه بعضى از اصحابش تمنا مى كردند كه اى كاش ما نیز یتیم مى بودیم ] تا مورد توجه و لطف حضرت واقع مى شدیم[.(بحارالانوار، ج 41، ص 29)


ابوالفضل صالح صدر            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

آخرین دیدار، نادر فضلی.

داستانهایى از امام على علیه السلام، حمید خرمى.

الگوهاى رفتارى امام على علیه السلام، جلد اول، محمّد دشتى.

1001 داستان از زندگانى امام على علیه السلام، محمدرضا رمزى اوحدى.

امام علی علیه السلام خورشیدی در افق بشریت، سید محمد حسینی شیرازی.

هزار حدیث از امیرالمۆمنین علیه السلام در هزار موضوع، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.





طبقه بندی: شهادت اهلبیت علیهم السلام، 
برچسب ها: پدر، یتیمان، کاسه شیر، پیرزن، بخشش،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 مرداد 1392 توسط حمید واثق
امام حسن

یکی از القاب امام حسن علیه السلام، «سید شباب اهل الجنة»، می‌باشد که توسط رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به آن حضرت داده شده است. از آنجا که زبان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از هر گونه دروغ و چاپلوسی و زیاده روی به دور است و به دلیل آنکه ایشان هیچگاه تحت تأثیر هیجانات عاطفی کنترل خود را از دست نمی‌دهند تا مطلبی نادرست یا افراطی بفرمایند، جا دارد که درباره این لقب بیشتر بیندیشیم زیرا مانند این سخن همه گفته‌ های پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله حق است و منبعی وحیانی دارد.

مناسب است ابتدا به تک تک کلمات این عبارت توجه کنیم:

سید: این کلمه با سواد هم ریشه است. سواد به معنای سیاهی است. عربها حتی به انبوه رنگ سبز گیاهان نیز سیاه می‌گفتند زیرا از دور سیاه دیده می‌شود. منظور از سید یک قوم، رییس و بزرگ آن قوم است. به عبارت دیگر، سید یک قوم کسی است که نماینده انبوه همه آن قوم باشد و بتوان گفت که اگر مردم را به منزله سیاهی لشگر در نظر بگیریم، ‌سید آنان به منزله فرمانده لشگر است.

شباب: جمع شابّ است به معنای جوان. شابّ به کسی می‌گویند که هنوز موی سفیدی داخل موهای سیاهش نیامده باشد و بعد از حدود سی سال، که کم کم موهای سفید ظاهر می‌شوند، انسان به مرحله میانسالی وارد می‌شود که به آن کهل می‌گویند.

اهل: به معنای خانواده و خاندان است و نیز کسانی که در یک امر با کسی اشتراک دارند. اهل خانه ساکنان خانه هستند و اهل دین، مومنان به آن هستند. بنابراین معنای اهل الجنة، افراد بهشتی است.

از آنجا که سخنان پیامبر حاوی معانی فراوان و جوانب مختلف است، ‌ما هم درباره این سخن ایشان از هر دو جهت دنیایی فکر می‌کنیم:

الف. از جهت دنیایی

این گفته پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌تواند بجز معنای آخرتی، معنایی مخصوص عالم دنیا هم داشته باشد. به عبارت دیگر "جوانان اهل بهشت" همان نسل نو هستند. این جوانان کسانی هستند که در مسیر ایمان به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دوره نشاط جوانی را می‌گذرانند. با این توجه "سیدا شباب اهل الجنة" به معنای آن است که امام حسن مجتبی علیه السلام رهبر نسل نوی مۆمنان است و تا قیامت هر جوانی که در خود ایمان و محبت به سبک زندگی و تفکر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله داشته باشد، این دو برادر (امامین حسنین علیهماالسلام) را سرمشق و سرور خود می‌یابد.

"جوانان اهل بهشت" همان نسل نو هستند. این جوانان کسانی هستند که در مسیر ایمان به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دوره نشاط جوانی را می‌گذرانند. با این توجه "سیدا شباب اهل الجنة" به معنای آن است که امام حسن مجتبی علیه السلام رهبر نسل نوی مۆمنان است و تا قیامت هر جوانی که در خود ایمان و محبت به سبک زندگی و تفکر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله داشته باشد، این دو برادر (امامین حسنین علیهماالسلام) را سرمشق و سرور خود می‌یابد.

ما ایمان داریم که جز حرف حق از لبان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خدا خارج نمی‌شود؛ بنابراین اگر قرار باشد که امام مجتبی در کنار امام حسین علیهماالسلام ، سرمشق جوانان مۆمن باشند، بدون شک زندگی ایشان سرشار از درسهایی است که راهبردهای کلیدی برای فکر مۆمنان جوان می‌باشد. از اینجا متوجه یک خلأ فکری در میان جوانان مۆمن می‌شویم که همانا کمبود آشنایی با زندگی این دو فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است. به عبارت دیگر ما نیاز داریم که از نحوه تفکر و سبک زندگی ایشان برای زندگی امروزی خود درس بگیریم.

امام حسن

ب. از جهت آخرتی

شباب اهل الجنة؛ به معنای جوانان بهشتی است؛ اما از طرف دیگر باید توجه داشته باشیم که همه بهشتیان جوان هستند (توضیح بیشتر در انتهای این نوشته می‌آید) بنابراین سید شباب اهل الجنة به معنای آن است که حضرت مجتبی علیه السلام نماینده و شاخص در میان جوانان بهشتی و در نتیجه همه بهشتیان است. ‌به عبارت دیگر،‌ بهشتی‌ها دو نمونه‌ عالی و کافی برای مشخص شدن دارند که یکی امام حسن مجتبی است و دیگری امام حسین علیهماالسلام.

  

پاسخ به دو سۆال

ممکن است سۆال شود که در این نگاه، جایگاه پدر ایشان یعنی امیرالمۆمنین علیه السلام چه می‌شود و چرا ایشان دارای چنین لقبی نیستند؟ با وجود آنکه ظاهرا سزاوارتر است که علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما سرور جوانان بهشتی باشند، اما در بیان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ، به آنان القاب دیگری داده شده است با توجه به اینکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در بسیاری از موارد که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را سید جوانان بهشتی نامیده‌اند، در ادامه فرموده‌اند: "و أبوهما خیر منهما" یعنی پدرشان بهتر از خودشان است.

از این مطالب می‌توانیم بفهمیم که شأن امام علی علیه السلام بالاترست و لقب دیگری به ایشان داده شده است که عبارتست از"قسیم النار و الجنة" که به معنای تقسیم کننده بهشت و جهنم است؛ یعنی آن حضرت در چنان جایگاهی قرار دارند که در میان امت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله ، ملاک برای بهشتی یا جهنمی بودن افراد هستند و هر کس که در حقیقت پیرو ایشان باشد بهشتی و دیگران جهنمی ‌اند. همچنین مناسب است به "سیدة‌ نساء العالمین" که از القاب فاطمه زهرا علیهاالسلام است نیز فکر کنیم.

در بهشت، از افراد میانسال و پیر خبری نیست. به عبارت دیگر همه کسانی که به بهشت راه می‌یابند حتی اگر در حال میانسالی یا پیری از دنیا رفته باشند، جوان می‌شوند و با آن حالت وارد بهشت می‌گردند.

سۆال دیگر آنکه آیا درباره سایر ائمه علیهم السلام بجز حضرت مجتبی و امام حسین علیهماالسلام نیز می‌توانیم چنین بگوییم؟ آنچه به نظر می‌رسد پاسخ مثبت است. می‌توانیم این لقب را به همه ائمه علیهم‌السلام سرایت دهیم اما چون خود آن حضرات در این باره سکوت کرده‌اند و پسندیده‌اند که این لقب مخصوص آن دو میوه دل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بماند، ما هم سکوت می‌کنیم و آن لقب را مخصوص آن دو عالیجناب نگه می‌داریم.

 

آقای میانسالان و آقای پیران بهشتی

در بهشت، از افراد میانسال و پیر خبری نیست. به عبارت دیگر همه کسانی که به بهشت راه می‌یابند حتی اگر در حال میانسالی یا پیری از دنیا رفته باشند، جوان می‌شوند و با آن حالت وارد بهشت می‌گردند.

این حقیقت را می‌توانیم از لابلای یکی از شوخی‌های نقل شده از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بفهمیم. بنابراین لقب "سیدا کهول اهل الجنة" (به معنی سرور میانسالان بهشتی) به هر کس که داده شود، لقبی نادرست و جعلی است همانطور که امام جواد علیه السلام آن را شرح فرموده ‌اند.

 

روح الله رستگارصفت         

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان





طبقه بندی: ولادت اهلبیت علیهم السلام، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 مرداد 1392 توسط حمید واثق
شهید گمنامی كه پیكر خود را بعد از 31 سال به زادگاهش هدایت كرد

شهید گمنام 18 ساله اردكانی پس از 31 سال زادگاه خود را برای تدفین انتخاب كرد. تا در همین روزهای پر هیاهو، شهر  اردکان یزد به کرامتی دیگر از شهدا متبرک شود.

به گزارش رجانیوز، چند رویای صادقه و سپس آزمایش‌های ژنتیك از مادر شهید و دی ان ای پیكر شهید موجب شناسایی شهید احمد دهقانی در ادركان یزد شده است.

ماجرای احراز هویت یک شهید گمنام

بنابر اعلام کمیته جست‌‌جوی مفقودین شهدای 8 سال دفاع مقدس مقرر شده بود در تاریخ 25 فروردین 1392هم زمان با سالگرد شهادت حضرت زهرا(س) پیکر پاک 5 تن از شهدای گمنام 8 سال دفاع مقدس در شهر اردکان یزد به خاک سپرده شود، اما این مراسم با حواشی متعددی همراه بود.

چهار تن این عزیزان متعلق به عملیات‌های مناطق فاو و بستان بوده و فقط یک شهید متعلق به عملیات رمضان بود و این باعث شدعلی دهقانی که برادرش از شهدای مفقود عملیات رمضان بوده است را به فکر فرو ببرد.

علی دهقانی در تشریح  چگونگی شناسایی پیکر برادرشان به خبرگزاری دفاع مقدس گفت: با گذشت 31 سال از شهادت برادرم همیشه به دنبال خبری از ایشان بودیم، کسب اطلاع از تشییع این 5 شهید گمنام باز ما را بر آن داشت که برای کسب اطلاعی از برادرمان به کمیته جستجوی مفقودین سری بزنیم و خبری بگیریم، وقتی از اطلاعات منطقه شهادت و سال تولد این 5 تن از شهدا مطلع شدیم، حساسیتمان به موضوع بیشتر شد، به دلیل اینکه برادرمان در عملیات رمضان مفقود شده بود و ایشان در آن زمان 18 سالشان بود.

دهقانی در ادمه گفت: یک روز قبل از مراسم تشییع یکی از همکارانمان در سپاه به سراغ من آمد و گفت: یک خوابی دیده ام که مربوط به این شهداست و برادر شهید شما! وقتی داستان خواب را از ایشان جویا شدیم انگار دیگر به ما الهام شده بود که برادر شهیدمان در بین همین شهداست. با کمیته جستجوی مفقودین تماس گرفتیم و موضوع را توضیح دادیم و درخواست بررسی کردیم.

با همکاری های خوب کمیته جستجوی مفقودین آزمایشات و نمونه گیری های صورت گرفت که طی چند روز گذشته نتیجه آزمایشات را به ما اعلام کردند.

وی ادامه داد: به گفته کمیته جستجوی مفقودین، پیکر مطهر این شهید عزیزمان که در میدان امام خمینی (ره) شهر اردکان دفن شده است، متعلق به شهید احمد دهقانی احمد آبادی فرزند عبدالحسین می باشد.

این شهید بزرگوار از اهالی شهر احمد آباد اردکان بوده که در تاریخ ۲۳/۴/۶۱ در عملیات رمضان مفقود الاثر گردید و در تاریخ ۲۰/۱/۸۳ شهادت وی مورد تایید قرار گرفت و پیکر پاک این شهید بزرگوار به همراه ۴ تن از شهدای گمنام در تاریخ ۲۵/۱/۹۲ همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه الزهرا (س) در میدان امام خمینی (ره) اردکان به عنوان شهید گمنام به خاک سپرده شد.

 

گزارشی از این ماجرا

 

دانلود

فروردین امسال همزمان با شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تابوت های بی نام و استخوان‌های بی نشان 5 شهید گمنام را مردم اردكان تا پارك ملی این شهر بدرقه كردند.

اگرچه گمنام بودند ولی شكوه نام‌شان و عظمت مقامشان هر دلی را شیفته و شیدایی كرده بود.

ولی از بین هزاران تشییع كننده كسی نمی دانست كه در بین یكی از این تابوت های سبك مربوط به احمد دهقانی نوجوان بسیجی 18 ساله ای است كه پس از 30 سال آهنگ بازگشت به شهر و وطنش را كرده است.

علی دهقانی برادر شهید:" شهید احمد دهقانی در عملیات رمضان در تاریخ 23 /4/ 1361  در منطقه عمومی شلمچه به شهادت رسید. با توجه به وضیعیت خاص عملیات رمضان امكان انتقال پیكر این شهید و بسیار از شهدای دیگر میسر نشد. چندین سال این عزیزان به صورت مفقود الاثر باقی ماندند تا اینكه در اوایل سال 1392 بحث تخصیص چند شهید به استان یزد و از جمله شهر اردكان مطرح شد .یكی از همشهری ها خواب دید كه یكی از شهدا اهل شهرستان اردكان است. ما امیدوار شدیم كه امكان دارد آن شهید شهید ما باشد. خواب های متعددی كه چند روز مانده به تشییع و حتی بعد از خاكسپاری مطرح شد ما به این نتیجه قطعی رسیدیم كه باید موضوع را از لحاظ علمی دنبال كنیم. بعد از ایام سوم و هفتم این شهیدان، خون مادر شهید دهقانی -  كه در قید حیات هستند -  به تهران برای آزمایش‌های ژنتیكی ارسال شد با نمونه dna  این شهید گمنام تطابق داشت و شهید گمنام مد نظر ما همان شهید احمد دهقانی احمد آبادی است."

تا قبل از این رویایی صادقه نمی شد دانست كه چند تكه استخوان او  كجا و در كدامین خاك، در كدامین تابوت و بر دوش كدامین تابوت تشییع شده است.

رضایی از تشییع كنندگان شهید از جمله افرادی است كه كرامت شهید بر او نمودار شده است:

"چند روز قبل از این كه شهدای گمنام را به  اردكان بیاورند، خواب دیدم كه 5 شهید گمنام را به اردكان آورده اند. سه تا تابوت را پایین گذاشته بودند و دو تابوت را هم روی آن. بالای یكی از این تابوت‌ها اسم نوشته بود به نام دهقان؛ به من گفته شد كه این شهید برای شهرستان اردكان و داداش همكار شماست."

با آمدن هر شهید گمنامی دل مادری می لرزد كه شاید كه پسرش باشد و دستان هر پدری می لرزد كه شاید این تكه استخوان كه مهمان خاك می‌شود، پاره تنش باشد. منتظر می‌ماند تا به خوابش بیاید و بگوید كه از سفر و غریبی برگشته است. شهید كه به شهادت آیات قرآن كریم زنده و حی و ناظر است بنا بر حكمتی كه نمی‌دانیم آهنگ آمدن به خانه و گمنامی‌اش می‌كند.

شهید احمد دهقانی همچون شهید ادیبی در كرمان، مسئولان تفحص و تشییع را به هدایت پیكرش به شهر و موطن خود هدایت كرده بود.

مزار شهید احمد دهقانی و چهار شهید دیگر در پارك شهر اردكان هم اكنون زیارتگاه عاشقان و عارفانی است كه می‌خواهند درس عاشق شدن را از شهیدان گمنام فرا بگیرند، درسی كه دیگر در كلاسی تدریس نمی شود و كمتر شاگردی در این مكتب زانو می‌زند.

مادر شهید

زندگی نامۀ شهید احمد دهقانی احمدآبادی

در سال 1344 هجری‌شمسی در خانواده‌ای مذهبی و كشاورز در احمدآباد اردكان، فرزندی پا به عرصۀ وجود نهاد كه بعدها شمعی شد فروزان،  فرا راه آنان كه تصمیم دارند آزاده باشند و با آزادگی زندگی كنند.

خانوادة عبدالحسین دهقانی نام رسول گرامی اسلام(ص) "احمد" را برای او انتخاب كردند و به تربیتش همّت گماشتند. گویا به آنها الهام شده بود كه این كودك  سرنوشتی دیگرخواهدداشت.

پدر متدیّن با دسترنج حاصل ازكار سخت كشاورزی و مادر متعهدش با تربیتی صحیح و ولایت مداری او را پرورش دادند و آمادۀ خدمت برای اسلام نمودند. او سوّمین فرزند خانواده بود.

6 ساله بود كه به مدرسه رفت. دورة ابتدایی را در دبستان احمدی احمدآباد با موفّقیّت به پایان رساند. سپس وارد مدرسة راهنمایی ابوریحان شد و پس از دو سال تحصیل، مشكلات زندگی و اقتصادی خانواده،‌او را بر آن داشت تا تحصیل را رها و به حرفه و شغل بنّایی روی آورد. احمد رشتة كاشی‌كاری را انتخاب كرد و خدمت به مردم را از این طریق شروع نمود. در كارهای خانه به مادر و در كار بیرون و كشاورزی كمك‌كار پدر بود.

در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، كودكی 13 ساله بود. با این‌كه سن و سالی نداشت، همراه والدین و مردم منطقه در مراسم مذهبی و انقلاب شركت داشت. اهل نماز ، مسجد ، مجلس عزاداری امام حسین -علیه السّلام- ، مراسم دعا و قرآن بود. بی‌آزار بود و همه دوستش داشتند.

17 ساله بود كه تربیت صحیح و لقمة حلال و شیر پاك موجب شد كه نسبت به نیاز جبهه‌های جنگ احساس تكلیف كند؛ لذا در بسیج ثبت‌نام كرد و آموزش نظامی را فرا گرفت. سپس سنگرنشینی عشق را برگزید و حضور در جبهه و سنگرهای عزّت و شرف را بر آغوش خانواده و بستر نرم ترجیح داد.

سرانجام در سال 1361 در منطقة عملیّاتی شلمچه به شدّت مجروح شد. به علّت آتش پر حجم دشمن و اوضاع نا مناسب منطقه، امکان انتقال پیكر پاكش به پشت جبهه میسّر نگردیدو به تأسّی از ارباب بی‌كفن خویش، حضرت ابا عبدالله الحسین -علیه السّلام-، هنوز جسم پاكش به خاك سپرده نشده و پدر و مادر و عزیزانش چشم به راه او هستند و به عنوان شهید مفقود و جاویدالاثر باقی است.

فقط در تاریخ 3/2/1382 در گلزار شهدای احمدآباد اردكان به یاد او صورت قبری بسته شد تا اثر و نشانه‌ای باشد برای هدایت آنان كه عاشق آزادگی و شهادتند.

قسمتی از وصیت نامه شهید احمد دهقانی:

«مادر! هر وقت به یاد من افتادی و خواستی گریه کنی و یا بر سر قبرم بیایی، آن لحظه به یاد امام حسین -علیه السّلام- باش که در آن زمان چگونه با یزید برای آزادی مسلمانان از زیر سلطه، خود و فرزندانش را دو دستی تقدیم حق کرد … بدانید که فرزندی که برای حق و در راه حق، شهید شده است، باعث سرافرازی است و اسلام با این خون‌ها پایدار است..»





طبقه بندی: باشهداء تاشهداء، 
برچسب ها: شهید، شهید گمنام، مادر شهید، داستان واقعی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 تیر 1392 توسط حمید واثق
شاهکار «سمیه حیدری» و سانسور معنادار رسانه‌های غربی؛
حجاب برتردختر ورزشکار ایرانی؛ درخشان‌تر از مدال‌نقره بازی‌های آسیایی

رجانیوز - گروه اجتماعی: دختران ایرانی در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی آنقدر افتخارآفرینی کرده‌اند که خبر کسب مدال نقره در رقابت‌های داخل سالن اسیا توسط «سمیه حیدری»، عادی جلوه کند اما تصاویر منتشر شده از وی در هنگام دریافت مدال و حضور بر روی سکوی قهرمانی، یکبار دیگر ظرفیت و توانایی‌های دختران معتقد و محجبه ایرانی برای کسب افتخار برای ایران عزیز را به نمایش گذاشت و به خبر اول رسانه‌ها تبدیل شد. 

به گزارش رجانیوز، سمیه حیدری، ورزشکار زن کوراش کشورمان در دیدار فینال وزن منهای ۵۷ کیلوگرم با شکست برابر حریفی از ازبکستان به مدال نقره بسنده کرد. خانم حیدری که در دور نخست استراحت کرده بود، در دور دوم، حریف اهل کره جنوبی را مقتدرانه شکست داد تا رسانه‌های کره از این حادثه به عنوان یک شگفتی یاد کنند. 
 
اما افتخارآفرینی این دختر شایسته ایران به همینجا ختم نشد و خانم حیدری نشان داد که حاضر نیست برای دریافت مدال، تاج بندگی پرودگار را کنار بگذارد. حضور سمیه حیدری با پوشش چادر روی سکوی قهرمانی و فلاش متعدد عکاسانی که در حال ثبت این لحظه تاریخی بودند، درخششی فرا‌تر درخشش مدال نقره این دختر شایسته داشت.
 
 
 
اما چرا این رویداد ارزشمند، بازتابی در رسانه‌های غربی نداشت و این رسانه‌ها تلاش کردند تا با بی‌توجهی از کنار آن بگذرند؟ به نظر می‌رسد ترس و واهمه از تبدیل دختران مسلمان ایران به الگوی بر‌تر دختران مسلمان در جهان، در همه عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی ورزشی نفوذ کرده و یک اتاق فکر بسیار گسترده را برای جلوگیری از وقوع این موضوع شکل داده است. 
 
به عنوان مثال، چند سال پیش افتخارآفرینی تاریخی دختران شایسته ایرانی در مسابقات آسیایی چین اگرچه طبق معمول با بی‌مهری مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور روبرو شد اما مخالفان جمهوری اسلامی ایران را به تکاپوی شدید انداخت. رسانه‌های معاند تلاش ویژه‌ای کردند تا با تهیه گزارش، مصاحبه و خبرهای جهت‌دار درباره این دختران شایسته، این موفقیت بی‌نظیر را تحت‌الشعاع قرار دهند و به روند همیشگی خود در اتهام به وضعیت حقوق زنان در ایران ادامه دهند. 
 
دویچه‌وله، بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، رادیو فرانسه و ده‌ها شبکه رادیویی و تلویزیونی در اقدامی هماهنگ با صد‌ها سایت اینترنتی وابسته به جریان اپوزیسیون، سعی کردند تا دختران ایرانی را که در مسابقات آسیایی موفق به کسب موفقیت و مدال‌های رنگارنگ شدند، افرادی معرفی کنند که هیچ اعتقادی به مقررات کشور ایران و مقدسات و احکام دین اسلام ندارند. این رسانه‌ها با تمرکز ویژه بر روی پوشش و حجاب این دختران ورزشکار، آن را مانعی بر سر ورزش زنان در ایران نامیدند که دختران ایران از روی «اجبار» باید آن را رعایت کنند. حتی تلویزیون دولتی انگلیس پا را از این فرا‌تر گذاشت و در برنامه «نوبت شما»، صریحا مدعی شد که «ورزش بانوان در ایران در شعاع حجاب گیر کرده است.» 
 
با تمام این تفاسیر و البته در غیبت مایوس کننده و تاسف بار رسانه‌های تصویری و مکتوب ایرانی، دختران افتخارآفرین و قهرمان ایران با اقدامات خود پاسخی صریح، قاطع و شفاف به این رویکرد تخریبی علیه مقدسات دینی دادند و نشان دادند که شاید بتوان با استفاده از جذابیت‌های بصری، اینگونه مطالب ناصواب را برای مخاطبان ناآگاه عرضه کرد اما افکار عمومی جهان شاهد روی دیگری از سکه این مساله بوده است. 
 
به عنوان مثال، «الهه احمدی» عضو تیم ملی تیراندازی جمهوری اسلامی ایران که در مسابقات گوانگ‌ژو موفق به کسب ۳ مدال رنگارنگ (۲ نقره و ۳ برنز) شد، در هر سه نوبتی که بر روی سکوی اهدای مدال رفت، یک جلد کلام الله مجید به همراه خود برد تا هم مشتی بر دهان کشیش هتاک آمریکایی (تری جونز) که رد آن زمان اقدام به قرآن سوزی کرده بود، زده باشد و هم اعتقاد اصیل و راسخ خود به دین مبین اسلام را به نمایش بگذارد. 
 
 
به نظر می‌‎رسد وحشت از تهاجم فرهنگی دختران محجبه ایرانی به باورهای غربی و نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت حدود شرعی و اسلامی سبب شده است تا مقابله با این دختران از حالت تبلیغاتی به حذف ناجوانمردانه از صحنه‎های مهم و پرمخاطب سوق پیدا کند.




طبقه بندی: حجاب پسران و دختران، 
برچسب ها: حجاب برتر، مدال، بازی های آسیایی، دختران، چادر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 تیر 1392 توسط حمید واثق

خطبه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) در آخرین جمعه ماه شعبان

 

عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ:

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.

ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرده است.
ماهی که نزد خدا، بهترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.

هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ وَ تِلَاوَةِ کِتَابِهِ.

ماهی که در آن شما را به مهمانی خدا دعوت کرده اند و شما در آن از اهل کرامت خدا شده اید. نفس های شما در آن ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما مستجاب، پس، از پروردگار خویش با نیت های راستین و دل‌های پاک، بخواهید که توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید.

 فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیمِ وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَائِکُمْ وَ مَسَاکِینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبَارَکُمْ وَارْحَمُواصِغَارَکُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ.

پس شقی و بدبخت، آن کسی است که در این ماه بزرگ، از آمرزش خدا بی بهره شود. در این ماه با گرسنگی و تشنگی خود، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران و درماندگان کمک ویاری کنید.

به پیران و کهن‌سالان احترام و به کودکانتان ملاطفت و مهربانی نموده و با خویشاوندان رفت و آمد داشته باشید.

وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ وَ عَمَّا لَا یَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیْهِ أَسْمَاعَکُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَی أَیْتَامِ النَّاسِ یُتَحَنَّنْ عَلَی أَیْتَامِکُمْ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ.

 زبان خود را از گفتار ناشایست نگاه دارید. دیدگان خود را از دیدن ناروا و حرام بپوشانید و گوش‌های خود را از شنیدن آنچه نادرست است، باز دارید. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانی کنند. از گناهان خود به سوی خدا توبه و بازگشت کنید.

وَ ارْفَعُوا إِلَیْهِ أَیْدِیَکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِکُمْ‏ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ یُجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ یُلَبِّیهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ یُعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ یَسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ.

 در اوقات نماز، دست‌های خود را به دعا بردارید، زیرا که وقت نماز بهترین ساعت‌هاست و در این اوقات، حق تعالی با رحمت، به بندگانش می نگرد و اگر با او مناجات کنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا کنند لبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ وَ ظُهُورَکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا یُعَذِّبَ الْمُصَلِّینَ وَ السَّاجِدِینَ وَ أَنْ لَا یُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ.

 ای مردم! جان‌هایتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آن‌ها را از گرو، خارج کنید. پشت شما از بار گناهان سنگین است، پس با طولانی کردن سجده‌ها، آن را سبک گردانید و بدانید که حق تعالی به عزت خود سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و در روز قیامت آن‌ها را از آتش دوزخ در امان دارد.

 أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ

 ای مردم! هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته‌اش را خواهد داشت.

برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نیستیم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم به پرهیزید اگرچه به نصف دانه خرما و یا به یک جرعه آب باشد.

أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَکَتْ یَمِینُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَیْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ أَکْرَمَ فِیهِ یَتِیماً أَکْرَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ.

 ای مردم! هرکس اخلاق خود را در این ماه نیکو کند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز که قدم‌ها، بر آن بلغزد. هرکس در  این ماه کارهای غلامان و مستخدمان خود را سبک گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان کند.
 
هرکس در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری کند، حق تعالی، روز قیامت، خشم خود را از او بازدارد.

 هرکس در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.

 وَ مَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِیهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِیهِ بِصَلَاةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَرْضاً کَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّی سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ.

 هر کس در این ماه صله رحم کند و با خویشان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند و هرکس در   این ماه رابطه اش را با خویشان خود قطع کند، خداوند در قیامت رحمت خود را از او دریغ نماید.
 
هرکس در این ماه نماز مستحبی بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و کسی که نماز واجبی بجا آورد، خداوند  ثواب هفتاد نماز واجب در ماه‌های دیگر را به او عطا کند.

 وَ مَنْ أَکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِیزَانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِینُ وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ.

هر کس در این ماه بسیار بر من صلوات فرستد، خداوند کفه سبک اعمال او را سنگین گرداند.

و هر کس که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند، ثواب کسی را دارد که در ماه‌های دیگر قرآن را ختم کرده باشد.

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَنْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ وَالشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُمْ.

 ای مردم! درهای بهشت در این ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نبندد.

و درهای جهنم در این ماه بسته است، از خدا بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نگشاید.
شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آن‌ها را بر شما مسلط نگرداند.

 قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

 علی علیه السلام می فرماید: در این حال از جا برخاسته و عرض کردم، ای پیامبر خدا! برترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: ای ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه پرهیز از محرمات است.

ثُمَّ بَکَی فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یَسْتَحِلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ

سپس گریست. گفتم: ای پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟

فرمود: «ای علی! بر این می‌گریم که حرمت تو را در این ماه می شکنند. گویا می بینم تو در حال نماز برای پروردگار خویشی، که نگون‌بخت‌ترینِ اوّلین و آخرین، همو که برادر پی کننده ناقه قوم ثمود است، برمی خیزد و بر فرق سرت ضربتی می زند و محاسنت، از خون سرت رنگین می شود

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی. فَقَالَ علیهالسلام  فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ.

گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟

فرمود: «دینت، سالم است.»

 ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی رُوحُکَ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ إِیَّاکَ وَ اصْطَفَانِی وَ إِیَّاکَ وَ اخْتَارَنِی لِلنُّبُوَّةِ وَ اخْتَارَکَ لِلْإِمَامَةِ وَ مَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَکَ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی وَ أَبُو وُلْدِی وَ زَوْجُ ابْنَتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوْتِی أَمْرُکَ أَمْرِی وَ نَهْیُکَ نَهْیِی أُقْسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِی خَیْرَ الْبَرِیَّةِ إِنَّکَ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَی سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ فی عِبَادِهِ 

سپس فرمود: «ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستی، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من

خدای متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا برای پیامبری، و تو را برای امامت، انتخاب کرد، هر کس امامت تو را انکار کند، نبوّت مرا انکار کرده است.

ای علی! تو وصیّ من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امّتم هستی، در حال حیاتم و پس از مرگم، فرمان تو، فرمان من است و نهی تو، نهی من است. سوگند به خدایی که مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویی و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش.

 

سید بن طاووس / منابع : کتاب اقبال الاعمال، جلد 1 صفحه 2

 

 





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
برچسب ها: ماه مبارک، اخلاق، قرآن، روزه،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 14 تیر 1392 توسط حمید واثق
خاطراتی از شهیده ناهید فاتحی كرجو به مناسبت ایام تولد و شهادتش

به امام توهین نكرد، كوموله زنده به گورش كرد/ دختری هفده ساله كه همه ناخن‌هایش را كشیده بودند
چهار پنج ساله بود، اگر تا سر کوچه هم می رفت، محجبه بود. چادر سرش می کرد. زنبیل کوچکی داشت که دستش می گرفت.

خبرگزاری بسیج: كار زیادی از او نخواسته بودند، گفتند به خمینی توهین كن تا آزادت كنیم؛ همین! اما همین چیز كوچك برای او خیلی بزرگ بود. آنقدر بزرگ كه حاضر شد بخاطرش ماه‌ها اسارت بكشد، با سر تراشیده در روستاها چرخانده شود. ناخن‌هایش را بكشند و بعد از كلی شكنجه‌های دیگر زنده بگورش كنند. برای دختر هفده ساله‌ای كه به بعدها سمیه كردستان معروف شد، تحمل همه اینها آسانتر بود از توهین به امام و رهبرش.

شهیده ناهید فاتحی كرجو، همان كسی است كه روایت بالا را درباره‌اش خواندید. چهارم تیر سالروز تولد این شهیده بزرگوار است. او كه در سال 44 متولد شد در دهم تیرماه سال 61 به شهادت رسید. به همین مناسبت بخشهایی از كتاب «فاتح هشمیز» را كه حاوی خاطراتی درباره اوست در ادامه می‌خوانید. "هشمیز" نام روستایی در حومه سنندج و محل شهادت ناهید فاتحی‌ است.

این كتاب را نشر شاهد منتشر كرده است. خواندن این كتاب علاوه بر آشنایی با صبر و رشادت این شهیده، فایده دیگر هم دارد: رو شدن بیش از پیش خوی خائنان به ملت و انقلاب.

*

پدر شهیده: چهار پنج ساله بود، اگر تا سر کوچه هم می رفت، محجبه بود. چادر سرش می کرد. زنبیل کوچکی داشت که دستش می گرفت.

انگار که سال هاست زن خانه است همسایه مان جلو او را می گرفت و می گفت «چادرت را به من می دهی؟» ناهید گفت: «نه،آخر برای تو بزرگ است»

*

یكی از همسایه‌ها: سال 1357، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول به کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. به بیرون از خانه رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده بودند و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتندپرسیدم: چه خبر شده ناهید؟

در حیاط پشتش را به من نشان داد و گفت: ببین این لعنتی ها با من چه کرده اند. آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست درست بایستد.

*

خواهر شهیده: روز دوشنبه بود از روزهای سرد دی‌ ماه 1360  ناهید بیمار بود و باید دکتر می‌رفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم.

 درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش می‌گفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمی‌گردد؛ دختر سر به هوا و بی‌فکری نیست». حتما" موردی پیش آمده، برمی گردد.

مادر به من هم دلداری می‌داد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشده‌اش به خیابان‌ها رفت. از همه کسانی که او را می‌شناختند، پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسی‌ها، مغازه‌دارها و ... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را می‌شناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دوره کرده بودند، دیده‌اند که سوار مینی‌بوس شده است». مادرم، راننده مینی‌بوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول می‌ترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است.

 

خواهر شهیده: مادرم، با کرایه‌ قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامه‌های تهدید کننده به خانه ما می‌انداختند، زنگ خانه را می‌زدند و فرار می‌کردند.

در آن نامه‌ها، خانواده‌ را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان انقلاب همکاری کنید، بقیه فرزندان‌تان را می‌دزدیم یا اینکه می‌نوشتند شبانه به خانه‌تان حمله می‌کنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچه‌ها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را می‌گشت تا خبری از ناهید بگیرد.

*

مادر شهیده: وقتی قصد رفتن به آبادی «توریور» را داشتم، با خانواده ای آشنا شدم که سه فرزند داشتند. آن ها به من گفتند که ناهید در این جا زندانی بوده است.

ناهید را خیلی اذیت و آزار می کرده اند. صبح ها او را به طناب می بستند و در آبادی می گرداندند و اعلام می کردند او جاسوس خمینی است. من دیگر توان استادن نداشتم. از سلامت ناهید سوال کردم. خبری نداشتند. فقط فهمیده بودند کومله ای ها قصد داشتند او را به آبادی «حلوان» ببرند. آن ها هم برای ناهید متاثر شده و پا به پای من گریه می کردند. بعد از رفتن به آبادی توریور و حلوان فهمیدم او را از آن جا نیز منتقل کرده اند. درگیری ها در سطح استان ادامه داشت. پاسداران از اسارت ناهید خبر داشتند و آن ها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا می گشتند.

*

خواهر شهیده: موهای سر او را تراشیده و او را در روستا می گرداندند. شرط رهایی ناهید توهین به حضرت امام (ره) قرار داده بودند. اما ناهید استقامت کرده و دربرابر این خواسته ی آن ها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود. مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرات دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه ی این دختراعتراض کرده بود. بعد از مدتی به آن ها گفته شد، او را آزاد کرده اند. ناهید در آن زمان هفده سال داشت.

*

برادر شهیده: او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه های بسیار او را زنده به گور کرده بودند. او یازده ماه اسیر بود.

 

مسئول بسیج خواهران سنندج: راه سنگلاخ، کوه های سر به فلک کشیده و زمخت، کوهستان سنگی سیاه و خشن، جاده ای ناامن، پیچ در پیچ رمزآلود و ترسناک و... «همشیز» انگار که آخر دنیا همین جاست. ترس وخوف بدون دلیل هم در دلت می نشیند. وای به این که اسیر باشی کمی دورتر از روستا، مدرسه ی قدیمی و خرابه، آن قدر کهنه و مخروبه که می ترسی قدم در آن بگذاری، مبادا روی سرت خراب شود.

مدرسه را به شکل زندان درآورده بودند و اسرا را در آن نگهداری می کردند. زمین خاک ندارد. همه جا سنگ است و سنگ، سرد و زمخت. ناهید را در میان سنگ ها پیدا کردند، جلو غاری که مقر کومله بود.

 *

یكی از ساكنین قروه: پیکر ناهید را با ماشین جیب از منطقه ی کامیاران آورده بودند. خاک و سنگریزه بر کف ماشین دیده می شد.

راننده ی جیپ با قیافه ی بهت زده، مات ایستاده بود. گرچه اولین بار نبود که پیکر شهیدی از خاک دیار کردستان کشف    می شد و یا پیکر شکنجه شده ای در کردستان کشف می شد و یا پیکر شکنجه شده ای در غسالخانه شست و شو داده می شد، نظیر پیکر شهیدان نادری، جمارانی و... اما مظلومیت خاص این دختر شهید با همه فرق داشت.

برادران با قیافه ی بهت زده و غم زده ایستاده بودند و زن ها ضجه کنان بر سر و سینه می کوفتند. عاشورایی شده بود.  

*

پدر شهیده: رفتم بایگانی مدرسه، پرونده اش را بگیرم. حداقل یادگاری ای از او داشته باشم. خانه آخرتش دور از من بود. به خاطر مسایل آن روز کردستان صلاح ندیده بودند، در کردستان دفن شود، در تهران به خاک سپرده شده بود. اما متاسفانه به خاطر آتش سوزی در بایگانی آموزش وپرورش، پرونده ها سوخته بود.

پرونده ی او هم از بین رفته بود. دوست صمیمی او هم دختری به نام «شمسی» بود. گروهک ها قبل از ربوده شدن ناهید او را در خانه اش به رگبار بستند و شهید کردند. انگار   آن ها طاقت دور ماندن از هم را نداشتند.

 

منبع: رجانیوز





طبقه بندی: باشهداء تاشهداء،  حجاب پسران و دختران،  بسیجی یعنی...، 
برچسب ها: شهیده، خاطرات، شهادت، حجاب،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 تیر 1392 توسط حمید واثق

از وبلاگ راه سرخ





برچسب ها: ولایت، مقام معظم رهبری، طرح مذهبی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 تیر 1392 توسط حمید واثق
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  
ذکر کاشف الکرب آیه قرآن ساعت فلش مذهبی حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
دانشنامه عاشورا \ جنگ دفاع مقدس
پیج رنک گوگل
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}