تبلیغات
میثاق طلبگی - مطالب بر مدار اخلاق

میثاق طلبگی
 
دعای فرج آیه قرآن تصادفی پخش زنده حرم وصیت شهدا
تاریخ روز اوقات شرعی

ذکر روزهای هفته
وضعیت یاهو مذهبی

Online User

خطبه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) در آخرین جمعه ماه شعبان

 

عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ:

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.

ای مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرده است.
ماهی که نزد خدا، بهترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌هاست.

هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ بِنِیَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ یُوَفِّقَکُمْ لِصِیَامِهِ وَ تِلَاوَةِ کِتَابِهِ.

ماهی که در آن شما را به مهمانی خدا دعوت کرده اند و شما در آن از اهل کرامت خدا شده اید. نفس های شما در آن ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما مستجاب، پس، از پروردگار خویش با نیت های راستین و دل‌های پاک، بخواهید که توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید.

 فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِیمِ وَ اذْکُرُوا بِجُوعِکُمْ وَ عَطَشِکُمْ فِیهِ جُوعَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَی فُقَرَائِکُمْ وَ مَسَاکِینِکُمْ وَ وَقِّرُوا کِبَارَکُمْ وَارْحَمُواصِغَارَکُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَکُمْ.

پس شقی و بدبخت، آن کسی است که در این ماه بزرگ، از آمرزش خدا بی بهره شود. در این ماه با گرسنگی و تشنگی خود، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران و درماندگان کمک ویاری کنید.

به پیران و کهن‌سالان احترام و به کودکانتان ملاطفت و مهربانی نموده و با خویشاوندان رفت و آمد داشته باشید.

وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا یَحِلُّ النَّظَرُ إِلَیْهِ أَبْصَارَکُمْ وَ عَمَّا لَا یَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَیْهِ أَسْمَاعَکُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَی أَیْتَامِ النَّاسِ یُتَحَنَّنْ عَلَی أَیْتَامِکُمْ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِکُمْ.

 زبان خود را از گفتار ناشایست نگاه دارید. دیدگان خود را از دیدن ناروا و حرام بپوشانید و گوش‌های خود را از شنیدن آنچه نادرست است، باز دارید. با یتیمان مردم مهربانی کنید تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانی کنند. از گناهان خود به سوی خدا توبه و بازگشت کنید.

وَ ارْفَعُوا إِلَیْهِ أَیْدِیَکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَوْقَاتِ صَلَاتِکُمْ‏ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَی عِبَادِهِ یُجِیبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ یُلَبِّیهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ یُعْطِیهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ یَسْتَجِیبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ.

 در اوقات نماز، دست‌های خود را به دعا بردارید، زیرا که وقت نماز بهترین ساعت‌هاست و در این اوقات، حق تعالی با رحمت، به بندگانش می نگرد و اگر با او مناجات کنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا کنند لبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ وَ ظُهُورَکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا یُعَذِّبَ الْمُصَلِّینَ وَ السَّاجِدِینَ وَ أَنْ لَا یُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ.

 ای مردم! جان‌هایتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آن‌ها را از گرو، خارج کنید. پشت شما از بار گناهان سنگین است، پس با طولانی کردن سجده‌ها، آن را سبک گردانید و بدانید که حق تعالی به عزت خود سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و در روز قیامت آن‌ها را از آتش دوزخ در امان دارد.

 أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ

 ای مردم! هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته‌اش را خواهد داشت.

برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نیستیم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم به پرهیزید اگرچه به نصف دانه خرما و یا به یک جرعه آب باشد.

أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ وَ مَنْ خَفَّفَ فِی هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَکَتْ یَمِینُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَیْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ کَفَّ فِیهِ شَرَّهُ کَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ أَکْرَمَ فِیهِ یَتِیماً أَکْرَمَهُ اللَّهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ.

 ای مردم! هرکس اخلاق خود را در این ماه نیکو کند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز که قدم‌ها، بر آن بلغزد. هرکس در  این ماه کارهای غلامان و مستخدمان خود را سبک گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان کند.
 
هرکس در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری کند، حق تعالی، روز قیامت، خشم خود را از او بازدارد.

 هرکس در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.

 وَ مَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِیهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ یَوْمَ یَلْقَاهُ وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِیهِ بِصَلَاةٍ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ مَنْ أَدَّی فِیهِ فَرْضاً کَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّی سَبْعِینَ فَرِیضَةً فِیمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ.

 هر کس در این ماه صله رحم کند و با خویشان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند و هرکس در   این ماه رابطه اش را با خویشان خود قطع کند، خداوند در قیامت رحمت خود را از او دریغ نماید.
 
هرکس در این ماه نماز مستحبی بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و کسی که نماز واجبی بجا آورد، خداوند  ثواب هفتاد نماز واجب در ماه‌های دیگر را به او عطا کند.

 وَ مَنْ أَکْثَرَ فِیهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَیَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِیزَانَهُ یَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِینُ وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ.

هر کس در این ماه بسیار بر من صلوات فرستد، خداوند کفه سبک اعمال او را سنگین گرداند.

و هر کس که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند، ثواب کسی را دارد که در ماه‌های دیگر قرآن را ختم کرده باشد.

 أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَنْکُمْ وَ أَبْوَابَ النِّیرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُفَتِّحَهَا عَلَیْکُمْ وَالشَّیَاطِینَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیْکُمْ.

 ای مردم! درهای بهشت در این ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نبندد.

و درهای جهنم در این ماه بسته است، از خدا بخواهید که آن‌ها را بر روی شما نگشاید.
شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آن‌ها را بر شما مسلط نگرداند.

 قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

 علی علیه السلام می فرماید: در این حال از جا برخاسته و عرض کردم، ای پیامبر خدا! برترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: ای ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه پرهیز از محرمات است.

ثُمَّ بَکَی فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَبْکِی لِمَا یَسْتَحِلُّ مِنْکَ فِی هَذَا الشَّهْرِ کَأَنِّی بِکَ وَ أَنْتَ تُصَلِّی لِرَبِّکَ وَ قَدِ انْبَعَثَ أَشْقَی الْأَوَّلِینَ شَقِیقُ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَی قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ

سپس گریست. گفتم: ای پیامبر خدا! سبب گریه شما چیست؟

فرمود: «ای علی! بر این می‌گریم که حرمت تو را در این ماه می شکنند. گویا می بینم تو در حال نماز برای پروردگار خویشی، که نگون‌بخت‌ترینِ اوّلین و آخرین، همو که برادر پی کننده ناقه قوم ثمود است، برمی خیزد و بر فرق سرت ضربتی می زند و محاسنت، از خون سرت رنگین می شود

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیهالسلام فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی. فَقَالَ علیهالسلام  فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ.

گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در آن حالت، دینم سالم است؟

فرمود: «دینت، سالم است.»

 ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی رُوحُکَ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ إِیَّاکَ وَ اصْطَفَانِی وَ إِیَّاکَ وَ اخْتَارَنِی لِلنُّبُوَّةِ وَ اخْتَارَکَ لِلْإِمَامَةِ وَ مَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَکَ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی وَ أَبُو وُلْدِی وَ زَوْجُ ابْنَتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوْتِی أَمْرُکَ أَمْرِی وَ نَهْیُکَ نَهْیِی أُقْسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِی خَیْرَ الْبَرِیَّةِ إِنَّکَ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَی سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ فی عِبَادِهِ 

سپس فرمود: «ای علی! هر کس تو را بکشد، مرا کشته است و هر کس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر کس تو را ناسزا گوید، مرا ناسزا گفته است؛ چرا که تو از من هستی، همچون جان من. روح تو، از روح من است و سرشت تو، از سرشت من

خدای متعال، من و تو را آفرید و من و تو را برگزید و مرا برای پیامبری، و تو را برای امامت، انتخاب کرد، هر کس امامت تو را انکار کند، نبوّت مرا انکار کرده است.

ای علی! تو وصیّ من، پدر فرزندان من، همسر دختر من و جانشین من بر امّتم هستی، در حال حیاتم و پس از مرگم، فرمان تو، فرمان من است و نهی تو، نهی من است. سوگند به خدایی که مرا به نبوّت برانگیخت و مرا بهترینِ آفریدگان قرار داد، تو حجّت پروردگار بر خلق اویی و امین او بر رازش و جانشین او بر بندگانش.

 

سید بن طاووس / منابع : کتاب اقبال الاعمال، جلد 1 صفحه 2

 

 





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
برچسب ها: ماه مبارک، اخلاق، قرآن، روزه،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 14 تیر 1392 توسط حمید واثق

بدترین انسان‌ها از نگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امیرالمۆمنین(علیه السلام)


دقّت کنیم به جای اینکه اعمال به ظاهر خوبمان، زیاد شود، اعمال شرّمان کم شود؛ چرا که اگر اعمال زشت، شرّ و شرارت، وجود کسی را بگیرد؛ معلوم می‌شود اعمال خوب او هم نفاق‌گونه است و او  یک فرد منافق و دورو تبدیل می شود.


نفاق
بذر نفاق و دورویی در وجود فرد شرور!

وجود مقدّس علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) می‌فرماید: اگر کسی شرّ در وجودش بود، به عنوان فاسق تبیین شده و آن‌ وقت این فاسق، کسی است که در وجودش بذر نفاق است!

می‌فرمایند: «شرّ الناس فاسق الفسق فی شرّه» یعنی فاسق که شرورترین انسان‌ها هست، علّت فسقش هم شرّش است. «شرور منافق عند اللّه تبارک و تعالی»، و آن کسی که شرور است و وجودش در شرّ است، عندالله تبارک و تعالی به عنوان منافق است.

همین تعبیر را وجود مقدّس خاتم انبیاء، محمّد مصطفی(صلی الله علیه وآله) طور دیگری بیان می‌فرمایند، می‌فرمایند: می‌خواهید بدانید در روز قیامت، یکی از بدترین مردم نزد پروردگار عالم چه کسی است؟ آن کسی که دورو است، «مِنْ شرّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ذُو الْوَجْهَیْنِ» و خود این دلالت بر این است: کسی که شرّ وجودش را می‌گیرد، منافق می‌شود.

مثلاً برای کسی گرفتاری و دردسر درست می‌کند، امّا وقتی جلویش می‌آید، اعلان می‌کند من شما را دوست دارم اما پشت سر او صفحه می‌گذارد، باعث شرّ در جامعه می‌شود، امّا در مقابلش اظهار دوستی می‌کند، برای همین فردای قیامت، این‌ها از بدترین افراد هم هستند.

طبیعی است وقتی کسی شرارتش زیاد شد، منافق می‌شود و وقتی کسی در وجودش هیچ شرّی نبود، به اخلاص کشیده می‌شود؛ یعنی دوست ندارد برای مردم گرفتاری درست کند.

این نکته را نیز فراموش نکنیم که اساس این شرارت، همین حبّ به دنیاست، وقتی انسان حبّ به دنیا پیدا کرد، معلوم است شرور می‌شود و دوست دارد همه را نابود کند، امّا به ظاهر خودش وجود داشته باشد. این گرفتاری است که اگر در آن تأمّل نکنیم، بیچاره می‌شویم.

برای کسی گرفتاری و دردسر درست می‌کند، امّا وقتی جلویش می‌آید، اعلان می‌کند من شما را دوست دارم اما پشت سر او صفحه می‌گذارد، باعث شرّ در جامعه می‌شود، امّا در مقابلش اظهار دوستی می‌کند، برای همین فردای قیامت، این‌ها از بدترین افراد هم هستند

بدترین انسان‌ها از لسان مبارک پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امیرالمۆمنین(علیه السلام)

یکی از نشانه‌های کسانی که شرّ در وجود آن‌ها است، این است که دیگران از دست او در امان نباشند، پیغمبر اکرم، خاتم رسل، حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «إِنَّ مِنْ أَشَرِّ عِبَادِ اللَّهِ مَنْ تُکْرَهُ مُجَالَسَتُهُ لِفُحْشِهِ»، از بدترین بندگان خدا، آن کسی است که مردم از ترس زبانش وحشت داشته باشند و نخواهند با او همنشینی کنند و تا ببینند فلانی آمد از او فرار کنند؛ چون می‌دانند بدزبان است و عامل تهمت و غیبت و گناه می‌شود و وقتی کنارش می‌نشینی، زبانش به فحشا باز می‌شود.

البته فحشا فقط فحش نیست. اولیا خدا می‌گویند: گاهی فحشای لسان این است که خدای ناکرده رفیقی پیدا کنی که وقتی کنارش بنشینی، حرف‌هایی بزند و از فیلم‌ها و مسائلی تعریف کند که انسان را به گناه دعوت کند و به شهوت بیندازد، این لسان، دیگر لسان شرّ است و این خودش به عنوان فواحش است. لذا می‌فرمایند: کسی که بر اثر بد زبانی، دیگران از او وحشت کنند و نخواهند هم‌نشین او شوند که نکند مجدّداً شرارتی برای آن‌ها درست کند، بدترین انسان‌هاست.

یا وجود مقدس امیرالمۆمنین، علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) می‌فرمایند: بدترین انسان‌ها، آن کسی است که مردم از ترس شرارتش از او پرهیز کنند. مثلاً وقتی در جمعی نشسته‌اند، تا آن شخص وارد شود بگویند: بلند شوید برویم، الان دو مرتبه برایمان گرفتاری درست می‌کند، حرف و حدیث درست می‌کند و شرّی به پا می‌کند.

لذا مولی‌الموالی(علیه السلام) می‌فرمایند: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَتَّقِیهِ النَّاسُ مَخَافَةَ شَرِّهِ»، از بدترین مردم آن کسی است که مردم به واسطه شرّ او، خوف و وحشت داشته باشند و بترسند، لذا از او پرهیز و دوری کنند (تقوا خودش به معنای دوری است) که نکند شرّش به آن‌ها برسد.

مثلاً می‌ترسند از اینکه در یک مجلس با او بنشینند که نکند بعداً حرف و حدیثی در بیاورد یا می‌ترسند با او حرف بزنند که نکند سرّشان را در جایی فاش کند و ... .

یکی از نشانه‌های کسانی که شرّ در وجود آن‌ها است، این است که دیگران از دست او در امان نباشند

عالمی که فردای قیامت، جاهل محشور می شود!!!

پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(صلی الله علیه وآله) در جای دیگر فرمودند: «انّ من اشرّ النّاس منزلة عند اللّه یوم القیامة العلماء الشرور»

اولیا خدا برحسب این مطلب، می‌فرمایند: حتّی آن کسی که به ظاهر چیزی بداند و به ظاهر عالم باشد، امّا شرور باشد و کسی از دستش در امان نباشد، فردای قیامت منزلتش عندالله تبارک و تعالی جزو بدترین کسان است؛ یعنی دیگر نه تنها این علم سودی ندارد و مفید نیست، بلکه پروردگار عالم او را جزو کسانی قرار می‌دهد که بدترین انسان‌ها است و جالب این است که در ادامه می‌فرماید: «حشره اللّه مع الجهّال» خدا او را با جهّال عالم محشور می‌کند؛ یعنی او دیگر عالم نیست.

چه فایده این علمی که بخواهد شرارت در او به وجود بیاید؟! اگر مردم از دست کسی در امان نباشند، ولو به ظاهر عالم هم باشد، ولو یک عمامه به سری باشد ، اگر استاد دانشگاه باشد، اگر معلّم باشد، اگر به ظاهر مدیر باشد، اگر چنین و چنان باشد امّا مردم تا او را ببینند، بترسند؛ شاگرد یا زیر مجموعه‌اش تا او را ببیند، بترسند و همه از او وحشت کنند؛ می‌فرماید: این فردای قیامت از شرورترین انسان‌هاست که پروردگار عالم او را با جهّال عالم محشور می‌کند و جزء کسانی می‌شود که جاهل است و دیگر عالِم نیست .

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: خبرگزاری فارس؛ بیانات حجت الاسلام قرهی





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
برچسب ها: بدترین، اخلاق، نفاق، دورویی، عالم، جاهل،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 خرداد 1392 توسط حمید واثق


از نظر آموزه‌های قرآن و عترت، عبادات مشتمل بر سه مرحله‌اند. مرحله اوّل، مقدّمه است که قبل از انجام عبادت محقّق می‌شود. مرحله دوّم خود عبادت است و مرحله سوّم، مۆخّره و تعقیب عبادت است که پس از اتمام آن واقع می‌شود.
عبادت

تفاوت عبادت خواص با عبادت عوام در مراعات مراحل عبادات و تلاش در راستای تحقّق صحّت ظاهری و باطنی اعمال است. یعنی عبادت خواص باید همراه با مقدّمه باشد و با آمادگی کامل، وارد عبادت شوند. خود عبادت را نیز باید با توجّه و حضور قلب و صرفاً برای رضای خداوند متعال به جا آورند. پس از عبادت نیز تعقیبات و مۆخّرات لازم را انجام ‌دهند و از ارتکاب اعمالی که از ارزش عبادت آنان می‌کاهد، خودداری کنند. 

به عنوان مثال، نماز خواص در وقت فضیلت و به شکل جماعت و در مسجد است. در نماز حضور قلب دارند و به هیچ‌چیز و هیچ‌کس دیگری جز خداوند تعالی توجّه ندارند و پس از نماز نیز تعقیبات آن، مانند تسبیحات حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها»  و سایر تعقیبات را می‌خوانند. همچنین خواندن نوافل یومیّه نزد خواص، از اهمیّت شایان ذکری برخوردار است و ترک نوافل به خصوص نماز شب، آنان را پریشان و اندوهگین می‌سازد و از اینکه فیض ارتباط با خدای سبحان را از دست داده‌اند، توبه می‌کنند.

مرحوم آیت‌الله میرزا علی‌آقا شیرازی«ره» که از علمای وارسته اصفهان بود، زمانی از اصفهان به قم رفته بودند. یک شب تعدادی از فضلا به دیدن ایشان آمده و گفت و شنود آنان طول کشید. ایشان آن شب دیرتر از معمول به استراحت پرداختند و همین موضوع توفیق تهجّد و نماز شب را در آن شب از ایشان سلب کرده و آن عالم ربّانی، هنگام اذان صبح از خواب بیدار شده بودند. فردای آن ‌شب، از شدّت تأثّر و اندوه، مثل کسی که فرزند خود را از دست داده است، گریه و زاری می‌کرده و می‌گفتند: من از شانزده سالگی نماز شبم ترک نشده است! شاید آن شب که برای نماز شب توفیق نیافتند، به خاطر شنیدن حرف‌های بی‌فایده در شب قبل بوده است. در روایات هم این مطلب وجود دارد که این‌گونه کارها ‌‌ـ چه رسد به گناهان‌ ‌ـ انسان را از نماز شب محروم می‌کند.

اهل معرفت و خواص، این‌گونه نماز خواندن و اهتمام به نوافل را وظیفه خود می‌شمارند و اگر زمانی توفیق آن را از دست بدهند، خاضعانه به درگاه خداوند متعال توبه می‌کنند.

مراعات صورت ظاهری عبادات و به‌ جای آوردن شرایط صحّت عبادات، وظیفه عوام و عموم مۆمنین است، ولی خواصِّ اهل ایمان باید علاوه بر صحّت ظاهری، به صحّت باطنی و میزان مقبولیّت، یعنی به شرایط قبول و شرایط کمال عبادت خویش بیندیشند که بسیار فراتر از شرایط صحّت ظاهری است؛ زیرا رعایت صحّت ظاهری و به جای آوردن شراط صحّت عبادات، صرفاً موجب رفع تکلیف می‌شود و انسان را به مراتب معنوی و کمالات روحی نمی‌رساند.

عالمی را می‌آورند که یک عمر قال الباقر و قال الصادق می‌گفته است. از او می‌پرسند تو چه می‌کردی؟ پاسخ می‌دهد: من علم می‌آموختم و دیگران علم یاد می‌دادم. به او گفته می‌شود: دروغ می‌گویی! تو دنبال علم بودی تا به تو بگویند برای خودت کسی هستی! خطاب می‌شود او را در آتش جهنّم بیندازید

نماز و سایر عبادات انسان، باید او را به مقام لقای الهی واصل نماید، حتّی بهشت و نعمت‌های بهشتی در نظر سالک حقیقی جلوه‌ای ندارد، بلکه او طالب مقامات معنوی و کمالات روحانی بالاتر و والاتر است. بنابر این برای خواصِّ اهل ایمان، نماز همراه با خطورات، توهّم و تخیّل، نیاز به توبه دارد. در برخی روایات، «صیغه توبه» به عنوان تعقیب نماز بیان شده است.‍ ‍ [7] شاید حکمت این استحباب آن است که نماز بسیاری از نمازگزاران، نماز حقیقی نیست و نیاز به توبه دارد.  

در حج و عمره نیز باید آمادگی لازم، ایجاد و مقدّمات و مراتب آن دو سفر روحانی و معنوی فراهم گردد. به جا آوردن حج و عمره مقبول و کامل که مورد پذیرش خدای سبحان واقع شود، نیاز به مقدّمات و مۆخّراتی دارد و اعمال عبادی حج و عمره نیز باید خالصانه و با حضور قلب انجام شود.

مشکل برخی از مردم این است که وظیفه خویش را اشتباه تشخیص می‌دهند و به ‌اهداف متعالی و تعالی بخش عبادات توجّهی ندارند. امروزه رایج شده است که بعضی از مردم صرفاً برای تفریح و خوش‌گذرانی، به حجّ و عمره می‌روند و از ارزش حجّ و عمره خود می‌کاهند. این‌گونه عبادات، ارزش معنوی لازم را ندارند و باید نسبت به آن توبه شود.

محرومیّت از توفیق نماز جماعت، نماز اوّل وقت، نماز شب، حج و عمره مقبول و نیز روزه حقیقی، به جهت غفلت‌های انسان از یاد خداوند منّان و بی‌وفائی‌هایی است که نسبت به خدای تعالی دارد و همه این موارد برای خواص، معصیت محسوب شده و توبه را بر آنان واجب می‌سازد

اخلاص
نتیجه‌ عبادت بدون اخلاص

مردی بود که هر کار می‌کرد نمی‌توانست اخلاص خود را حفظ کند و ریاکاری نکند، ‌روزی چاره اندیشی کرد و با خود گفت: در گوشه‌ی شهر مسجدی متروک هست که کسی به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمی‌کند، خوبست شبانه به آن مسجد بروم تا کسی مرا ندیده خالصانه خدا را عبادت کنم در نیمه‎های شب تاریک، مخفیانه به آن مسجد رفت، آن شب باران می‌آمد و رعد و برق و بارش شدت داشت. او در آن مسجد مشغول عبادت شد در وسط‌های عبادت، ‌ناگهان صدائی شنید با خود گفت: حتماً شخصی وارد مسجد شد، خوشحال گردید که آن شخص فردا می‌رود و به مردم می‌گوید این آدم چقدر خداشناس وارسته‌ای است که در نیمه‌های شب به مسجد متروک آمده و مشغول نماز و عبادت است.

مشکل برخی از مردم این است که وظیفة خویش را اشتباه تشخیص می‌دهند و به ‌اهداف متعالی و تعالی بخش عبادات توجّهی ندارند. امروزه رایج شده است که بعضی از مردم صرفاً برای تفریح و خوش‌گذرانی، به حجّ و عمره می‌روند و از ارزش حجّ و عمرة خود می‌کاهند. این‌گونه عبادات، ارزش معنوی لازم را ندارند و باید نسبت به آن توبه شود

او بر کیفیت و کمیت عبادتش افزود و همچنان با کمال خوشحالی تا صبح به عبادت ادامه داد، وقتی که هوا روشن شد و به آن کسی که وارد شده بود، زیر چشمی نگاه کرد دید آدم نیست بلکه سگ سیاهی است که بر اثر رعد و برق و بارندگی شدید، نتوانسته در بیرون بماند و به مسجد پناه آورده است. بسیار ناراحت شد و اظهار پشیمانی می‌کرد و پیش خود شرمنده بود که ساعت‌ها برای سگ عبادت می‌کرده است خطاب به خود کرد و گفت: ای نفس، من فرار کردم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خود، اَحدی را شریک خدا قرار ندهم، اینک می‌بینم سگ سیاهی را در عبادتم شریک خدا قرار داده‌ام، وای بر من چقدر مایه‌ی تأسف است که این حالت را پیدا کرده‌ام.

 

روایتی تأمل برانگیز

مرحوم شهید ثانی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در مورد اهمیّت اخلاص، روایتی را نقل می‌کنند که بسیار قابل توجّه و تأمّل است. ایشان نقل می‌کنند که در روز قیامت، بنده‏اى را مى‏آورند و از او سۆال می‌کنند در دنیا چه کارهایی انجام می‌دادی؟ او مى‏گوید: من براى رضاى خدا جهاد كردم. به او مى‏گویند: نه، این‌گونه نیست! تو جهاد كردى تا بگویند فلانى چقدر شجاع است! سپس امر می‌شود که او را با صورت در آتش جنهّم بیندازید. سپس عالمی را می‌آورند که یک عمر قال الباقر و قال الصادق می‌گفته است. از او می‌پرسند تو چه می‌کردی؟ پاسخ می‌دهد: من علم می‌آموختم و دیگران علم یاد می‌دادم. به او گفته می‌شود: دروغ می‌گویی! تو دنبال علم بودی تا به تو بگویند برای خودت کسی هستی! خطاب می‌شود او را در آتش جهنّم بیندازید. پس از آن فردی را می‌آورند که قاری قرآن بوده و قرآن می‌خوانده است. از او می‌پرسند تو چه کاره بوده‌ای؟ او پاسخ می‌دهد: برای خدا، قرآن می‌خواندم. به او نیز می‌گویند: تو قرآن می‌خواندی تا به تو لقب قاری قرآن داده شود و بگویند که صدای خوبی برای قرائت قرآن داری! پس مانند نفرات قبلی، دستور می‌دهند او را نیز به رو در آتش جهنّم بیندازند.( منیة المرید، ص 134)

فرآوری : محمدی               

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منابع: سایت آیت الله مظاهری

خبرگزاری فردا

وبلاگ صلاة 133





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
برچسب ها: توبه، عبادات، اخلاص، اخلاق،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 خرداد 1392 توسط حمید واثق


خشم در بعضى از روایات به آتش تعبیر شده چرا که اگر بى‌قید و بند، رها شد و آزادانه اعمال گردید، ریشه‌هاى سعادت فرد و جامعه را مى‌سوزاند و دین و دنیاى آدمى را بر باد مى‌دهد.


خشم

غرایز، نیروهایى کور و بى‌شعورند و تنها ارضاى خود را مى‌طلبند، اگر تحت رهبرى عقل قرار گیرند و هر یک در جاى خود با اندازه‌گیرى صحیح اعمال شوند، مایه خوشبختى و سعادت خواهند بود و آدمى در شئون مختلف زندگى، از فواید آن‌ها بهره‌مند مى‌گردد و اگر خودسر و بى‌قید و بند باشند و در راه غلط و خلاف مصلحت به کار افتند، مصیبت‌هاى سخت و جبران‌ناپذیرى به بار مى‌آورند. یکى از این غرایز نیرومند، «خشم» است. این غریزه گران‌بها و مهمّ، نیروى دفاعى آدمى در برابر عوامل زیان‌بارى است که حیات، سلامت و هستى او را تهدید مى‌کند.  نکته مهمّ و قابل توجّه این است که آدمى، موارد کاربرد صحیح نیروى خشم را بشناسد، خطر واقعى را از غیر واقعى تمیز دهد و نیروى تهاجمى خشم را در راه غلط به کار نگیرد.

 

خشم آتشی سوزاننده

از خشم در بعضى از روایات به آتش تعبیر شده چرا که اگر بى‌ قید و بند، رها شد و آزادانه اعمال گردید، ریشه‌هاى سعادت فرد و جامعه را مى‌سوزاند و دین و دنیاى آدمى را بر باد مى‌دهد. حضرت على علیه السلام در این باره فرمود: احْذَرُوا الْغَضَبَ فَانَّهُ نارٌ مُحْتَرِقَةٌ «1» از خشم بپرهیزید که آن آتشى سوزاننده است. همان گونه که فرماندهان لایق و کاردان مراقبند حتّى المقدور دیرتر به آتش، دست بزنند و زودتر دستور آتش‌بس بدهند، افراد عاقل نیز تا مى‌توانند اعمال خشم را به تعویق مى‌اندازند و اگر غضب کردند، در فرونشاندن آن شتاب مى‌کنند، على علیه السلام فرمود:کنْ بَطیى‌ءَ الْغَضَبِ، سَریعَ الْفَیْى‌ءِ، مُحِبّاً لِقَبُولِ الْعُذْرِ «2» دیرخشم باش، زود خشم خود را فرو بر و علاقمند به پذیرش پوزش باش.

 

پیامدهاى خشم‌

خشم آتشى سوزنده است، هر که آن را فرو خورد، خاموشش ساخته و هر که آزادش گذارد، خود او، اوّل کسى است که در شعله‌اش مى‌سوزد. «3»

اینک به برخى از پیامدهاى خشم اشاره مى‌کنیم :

1.  تیرگى عقل: امام على علیه السلام فرمود:« الْغَضَبُ یُفْسِدُ الْأَلْبابَ وَ یُبْعِدُ مِنَ الصَّواب «4» خشم خردها را تباه مى‌کند و آدمى را از مسیر درست دور مى‌سازد.

یادآورى عظمت عذاب الهى، گستردگى قدرت و حاکمیّت او و این‌که‌توانایى انسان بر کسى که مورد خشم او قرار گرفته، در برابر قدرت لایزال خداوند نسبى و ناچیز است و نیاز او به عفو و اغماض الهى به مراتب بیش‌تر از نیاز مردم به عفو اوست.

2.ویرانگرى و تبهکارى: اگر انسان خشمگینى را که لجام عقل را گسیخته و سراپاى وجودش را آتش غضب مشتعل ساخته، به دیوانه‌اى زنجیرى یا درنده‌اى وحشى تشبیه کنیم، گزاف نگفته‌ایم. حضرت على علیه السلام فرمود: شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ «5» خشم شدید، منطق را تغییر مى‌دهد، ارتباط اجزاى استدلال را قطع و موجب پراکندگى فهم و فکر مى‌شود.

3. پشیمانى: به‌تدریج با فرونشستن شعله‌هاى خشم، دیدگان خرد به روشنى مى‌گراید، قدرت تفکر و اندیشه فرد به کار مى‌افتد و آنچه را که در دوره کوتاه تسلّط خشم، بر او گذشته به ارزیابى مى‌نشیند. سخنان زشت، نسبت‌هاى ناروا، پرده‌درى‌ها، خارج‌شدن از چارچوب فضایل انسانى، ارتکاب جرم، جنایت جبران‌ناپذیر و ... تصویر زشتى براى همیشه در ذهنش به جا مى‌گذارد، تصویرى که اگر محکمه، قاضى و مجازاتى هم در کار نباشد، یادآورى آن پیوسته او را عذاب خواهد داد که:چرا چنین کردم؟! ... اى کاش بر خود مسلّط بودم و ... . او پشیمان است و افسوس مى‌خورد، ولى دیگر پشیمانى سودى ندارد. از همین رو است که امام على علیه السلام فرمود : إِیَّاک وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ أخِرُهُ نَدَمٌ «6» از خشم دورى کن که آغازش دیوانگى و پایانش پشیمانى است.

عصبانی
مواقع عصبانیت چه کنیم؟

در این خصوص دستورات جزئى‌ترى از اولیاى بزرگوار اسلام رسیده که برخى را یادآور مى‌شویم:

1.پناه‌بردن به خدا از شرّ شیطان و وسوسه‌هاى او، به این‌که بگوید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ» و این دستورى است که گاهى رسول خدا صلى الله علیه و آله به افراد خشمگین مى‌فرمود. «7»

2.وضوگرفتن یا غسل‌کردن با آب سرد: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود : إِذا غَضِبَ أَحَدُکمْ فَلْیَتَوَضَّأْ بِالْماءِ الْبارِدِ، فَإِنَّ الْغَضَبَ مِنَ النَّارِ«8»هرگاه یکى از شما را خشم فرا گرفت، با آب سرد وضو بگیرد، زیرا خشم از آتش است.

3. سکوت و آرامش: امام على علیه السلام فرمود: وَ داوُوا الْغَضَبَ بِالصَّمْتِ «9» خشم را با سکوت درمان کنید.

4. تغییر وضعیّت از حالت ایستاده به نشسته یا به‌عکس نیز در برخى از روایات توصیه شده است. امام باقر علیه السلام فرمود: أَیُّما رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُوَ قائمٌ فَلْیَجْلِسْ، فَإِنَّهُ سَیَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطانِ وَ إِنْ کانَ جالِساً فَلْیَقُمْ«10» هر که در حال ایستاده خشمگین شد، زود بنشیند، با این کار، وسوسه شیطان از بین مى‌رود و نیز اگر نشسته است، زود برخیزد.

5. یادآورى فضیلت کظم غیظ و نیز پاداش عظیمى که خداى متعال براى دارندگان این صفات تعیین کرده، از جمله این‌که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: مَنْ کفَّ غَضَبَهُ کفَّ اللَّهُ عَنْهُ عَذابَهُ «11» آن که خشم خود را باز دارد، خداوند عذاب خود را از او باز خواهد داشت.

6. یادآورى عظمت عذاب الهى، گستردگى قدرت و حاکمیّت او و این‌که‌توانایى انسان بر کسى که مورد خشم او قرار گرفته، در برابر قدرت لایزال خداوند نسبى و ناچیز است و نیاز او به عفو و اغماض الهى به مراتب بیش‌تر از نیاز مردم به عفو اوست. در این باره امام صادق علیه السلام چنین فرمود: إِنَّ فِى التَّوْراةِ مَکتُوباً یَا ابْنَ أدَمَ، اذْکرْنى‌ حینَ تَغْضَبُ، أَذْکرْک عِنْدَ غَضَبى‌ ...«12» در تورات نوشته شده: اى فرزند آدم، مرا به هنگام خشم خویش به یاد آور تا تو را به هنگام خشم خود یاد آورم

خشم آتشى سوزنده است، هر که آن را فرو خورد، خاموشش ساخته و هر که آزادش گذارد، خود او، اوّل کسى است که در شعله‌اش مى‌سوزد

نمونه عملی از فرونشاندن آتش خشم

یکى از صفات پسندیده‌اى است که اولیاى گرامى اسلام در باره آن سفارش‌هاى قابل توجّهى دارند. روزى کنیز امام زین العابدین علیه السلام روى سر آن حضرت آب مى‌ریخت. بر اثر غفلت او، ظرف آب از دستش رها شد و به سر ایشان خورد و آن را شکافت و خون جارى شد. حضرت سر بلند کرد و وى را نگریست. کنیز قسمتى از یک آیه را که حاوى ستایش از دارندگان صفت «کظم غیظ» بود، خواند: وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ آنان که خشم خویش را فرو مى‌نشانند. آن حضرت فرمود: «خشم خویش را فرو نشاندم.» کنیز چنین ادامه داد:وَالْعافینَ عَنِ النَّاسِ و آنان که از لغزش مردم درمى‌گذرند. امام فرمود: «من هم تو را بخشیدم و از خطایت درگذشتم.» کنیز باز هم ادامه داد:وَاللَّهُ یُحِبُّ الُمحْسِنینَ «13» و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. حضرت فرمود: برو؛ تو در راه خدا آزاد هستى. «14» گفتنى است که فرونشاندن هیجان درونى و آتش خشم لزوماً به معناى عفو و اغماض طرف متقابل نیست، بلکه مقصود از فرونشاندن خشم این است که انسان خشم ‌باطنى خود را برون نیفکند و خود به اعمال خشم و انتقام‌جویى دست نزند و پس از واپس‌زدن این هیجان اگر فرد خطاکار را شایسته عفو مى‌داند، از او بگذرد و گرنه او را از طریق قانون و محکمه عدل مجازات کند و اگر جاى احسان بود آن را معمول دارد، چنان که حضرت سجّاد (علیه السلام) مراحل سه‌گانه را در سرگذشت یاد شده یکى پس از دیگرى به اجرا درآورد.

 

بار الها! مرا به زیور صالحان بیاراى و زینت متّقین را بر من بپوشان، تا عدل را گسترش دهم و خشم را فرو نشانم و شعله‌هاى سوزان دشمنى را خاموش سازم. «15»

 

پی نوشت ها :

1. شرح غررالحکم ، ج 2 ، ص 273 .

2. همان، ج 4 ، ص 607 .

3.همان، ج 2 ، ص 47 .

4. همان، ج 1 ، ص 357 .

5. بحارالانوار ، ج 71 ، ص 428 .

6. شرح غررالحکم ، ج 2 ، ص 288 .

7.محجة البیضا ، ج 5 ، ص 304 .

8. همان ، ص 307 .

9.شرح غررالحکم ، ج 4 ، ص 24 .

10.بحارالانوار ، ج 73 ، ص 264 .

11. محجة البیضا ، ج 5 ، ص 308 .

12.کافى ، ج 2 ، ص 304 .

13.آل عمران (3) ، آیه 134 .

14.تفسیر نورالثقلین ، ج 1 ، ص 390 .

15.صحیفه سجّادیه ، دعاى مکارم الاخلاق .





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
برچسب ها: اخلاق، عصبانیت، وضو، شیطان، آتش غضب،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 خرداد 1392 توسط حمید واثق

آیت‌الله آقامجتبی تهرانی می‌گوید: ماه شعبان، ماه پیغمبر است؛ حال او می‏خواهد بندگان را شست‌وشو داده و وارد دریای رحمت کند، پس از ما می‏خواهد که ما با استغفار و توبه، به او کمک کنیم تا او ما را شست‌وشو دهد.

خبرگزاری فارس: توصیه‌های آیت‌الله تهرانی برای ماه شعبان+صوت

به گزارش خبرگزاری فارس، دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی همزمان با فرارسیدن ماه شعبان، شرح حدیثی از امام حسین(ع) توسط این مجتهد فقید را منتشر کرده است که برای عموم علاقه‌مندان ذکر می‌شود. 

*با استغفار، پیغمبر را کمک کنید!

روی عن الحسین‏بن‏علی(ع) قال: الِاسْتِدْرَاجُ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّکْر.

این روایت از امام حسین(ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: استدراج از ناحیه خداوند نسبت به بنده‏اش، به این معنا است که خدا «نعمتی» را به سمت بنده می‏فرستد و سرازیر می‏کند و از آن طرف، «شُکر» را از او می‏گیرد.

*معنای «استدراج»

من در گذشته روایات متعدّدی را در ارتباط با «رابطه میان حوادث و گرفتاری‏ها با معصیت و گناه» خوانده‏ام که اینجا، جای مطرح کردن آن‏ها نیست؛ ولی در این روایت بحثی راجع به استدراج داریم که یکی از دلایل گرفتاری‏های انسان را در بر دارد، امام حسین در این روایت، استدراج را معنا می‏کنند که گاهی خدا به بنده‏اش نعمت می‏دهد، ولی از آن طرف بنده، شکر نعمت را به جا نمی‏آورد؛ این به خاطر آن است که خداوند حالت شکرگذاری را از بنده سلب کرده است.

*چرا «استدراج»؟!

اینجا سؤال پیش می‏آید که چرا خدا چنین می‏کند و حال شکر را از بنده‏اش می‏گیرد؟ او که نعمت را به بنده می‏دهد، توفیق شکر را هم به او بدهد! یعنی چه که او نعمت را بدهد ولی توفیق شکر را از او بگیرد؟ چرا خدا توفیق شکر را از بنده‏اش می‏گیرد تا او نتواند شکر نعمت را به‏جا آورد؟ اصلاً چه‏طور می‏شود که خدا با بنده‏اش چنین می‏کند؟

*ناشکریِ انواع نعمت‏ها

حالا من خواهم گفت، چه‏ طور می‏شود که استدراج پیش می‏آید. البته بنده اینجا نمی‏توانم زیاد روایت بخوانم و به نقل یک روایت بسنده می‏کنم. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که  گاهی خدا به بنده‏اش نعمتی را می‏دهد، او هم آن نعمت را در راه معصیت خرج می‏کند و با آن گناه می‏کند.

منظور از نعمت هم در این روایت فقط پول نیست؛ چشم، گوش، دست، پا و تمام قوای انسانی، نعمت‏هایی است که خدا به انسان داده است. نعمت، فقط پول و اسکناس نیست! چشم‏هایتان را باز کنید و نعمت‏هایی را که خدا داده است، بشناسید! نعمت، متّصله و منفصله دارد که تمام سرتاپای انسان و آن چیزهایی که متعلّق به او است را در بر می‏گیرد، این یعنی اینکه «ای انسان! همه وجودت و متعلقات وجودت، نعمت‏های خداوند است». اگر انسان نعمتی را در راه حرام مصرف کند و گناه کند، خدا به او مهلت می‏دهد تا استغفار کرده و از این گناه‏ها توبه کند!

*استدارج راهی به سوی «کفر»

این چیزهایی که من می‏گویم، متن روایت امام صادق است. چون خیلی فرصت ندارم، همه روایت را نمی‏خوانم. آیه قرآن هم این مطالب را دارد و می‏فرماید: «إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً»، خدا مهلت می‏دهد تا ببیند آیا تو استغفار می‏کنی یا نه! اگر استغفار کردی مسأله‏ای پیش نمی‏آید، امّا اگر استغفار نکردی، خدا نعمتش را تجدید می‏کند؛ یعنی نعمت را دوباره به تو می‏دهد. اینجا دیگر تو توفیق شکرگذاری نداری و در حقیقت، خدا این توفقی را از تو سلب کرده است. این بی‏حساب نیست که خدا به بنده‏ای از بندگانش نعمت می‏دهد و در عین حال، توفیق شکرگذاری را از او سلب می‏کند.

وقتی بنده گناه کرد و به‏ جای عقاب، نعمت‏هایش زیاد شد، کم‏کم با خودش فکر می‏کند که چرا این ‏همه گناه می‏کند ولی هیچ اتّفاقی نمی‏افتد؟! نکند خبری نیست؟! اصلاً شاید حلال و حرامی، نعوذبالله در کار نیست! از اینجا است که انسان به وادی کفر کشیده می‏شود.

*چرا وضع کفّار خوب است؟!

خود شما هم دارید می‏بینید که کفّار وضع مادّی‏شان خوب است؛ این به خاطر همین مسأله استدراج است. اگر کسی بگوید: کفّار با توجه به اینکه این‏ همه گناه و فجور می‏کنند، چرا باز هم وضعشان خوب است؟ جوابش این است که خداوند آن‏ها را مبتلا به استدراج کرده و توفیق شکرگذاری را از آن‏ها گرفته است. این به ضرر آن‏ها است.

*ریشه گرفتاری‏های مسلمین

مسلمان‏ها هم از این جهت مانند کفّار هستند که اگر نعمت به آن‏ها برسد و آن را در راه غضب الهی مصرف کنند، خدا برای توبه به آن‏ها مهلت می‏دهد، اگر توبه کردند که هیچ، وگرنه توفیق شکرگذاری از آن‏ها سلب شده و دچار استدراج می‏شوند. گرفتاری‏های ما هم از همین‏ جا نشأت می‏گیرد که ما نعمت‏ها را، نعوذبالله در راه گناه صرف می‏کنیم و بعد مبتلا به انواع گرفتاری‏ها می‏شویم تا بیدار شویم و استغفار کنیم. این گرفتاری‏ها نیز، پس‏گردنی‏هایی است که خدا برای باز شدن چشم بنده‏اش می‏زند که بنده بگوید: خدایا غلط کردم که نعمتت را در بیراهه خرج کردم!

حال اگر نعمت را در مسیر غضب الهی خرج کردیم و وقتی هم که خدا برای بیدار شدنمان ما را به گرفتاری‏ها مبتلا کرد، باز هم چشم‏هایمان باز نشد و توبه و استغفار نکردیم، اینجا است که دچار استدراج شده و نعوذبالله به وادی کفر کشیده می‏شویم! من صریح می‏گویم تا جای هیچ بحثی باقی نماند.

*جایگاه و ویژگی ماه شعبان

 

*«استغفار کردن» کمک به «رحمة‏للعالمین» است!

امّا این مباحث را گفتم که یک تذکّر بدهم. ماه، ماه شعبان است. ماه، ماه استغفار است. ماه، ماه پیغمبر اکرم است. ما در روایات داریم که حضرت فرمود: «أَلَا إِنَّ شَعْبَانَ شَهْرِی فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَنِی عَلَى شَهْرِی‏»، ماه، ماه من است؛ خداوند کسی را که در این ماه به من کمک کند، رحمت کند! این یعنی چه؟

پیغمبر چون رحمة‏للعالمین است، کارش این است که برای همه ما رحمت باشد و همه ما را مورد رحمت قرار دهد؛ ماه هم، ماه پیغمبر است؛ حال او می‏خواهد بندگان را شستشو داده و وارد دریای رحمت کند، پس از ما می‏خواهد که ما با استغفار و توبه، به او کمک کنیم تا او ما را شستشو دهد.

*ماهِ شستشوی نبوی

پس این ماه، ماه شستشو است؛ ماه شستشوی نبوی است. ماهی است که پیغمبر امّتش را از گناهان شستشو می‏دهد و پیش خدا شفاعتشان را می‏کند. بیایید هر چه که، نعوذ بالله، کفران نعمت کردیم و بعد از آن هم استغفار نکردیم، الآن چشمانمان را باز کنیم و استغفار کنیم.

*تناسب «آداب ماه شعبان» با «خصوصیّات صاحب ماه»

لذا شما ببینید، در اعمالی که به عنوان آداب این ماه وارد شده است، اوّل روزه آمده است، دوم یک استغفار ذکر شده است و سوم هم باز استغفار وارد شده است. به مفاتیح‏الجنان مراجعه کنید! برای این ماه دو استغفار ذکر شده است؛ یکی اینکه انسان هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» از خدا استغفار می‏کنم و از او طلب توبه دارم؛ و دیگری اینکه هر روز هفتاد بار بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» از خدایی که جز او خدایی نیست، مهربان و بخشنده است، زنده و پاینده است، طلب مغفرت می‏کنم و توبه می‏کنم، این‏ها به خاطر آن است که این ماه، ماه تطهیر نبوی برای امّت خویش است و پیغمبر می‏خواهد امّتش را تطهیر کند. این کار با استغفار امّت، بر پیغمبر آسان می‏شود.





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1392 توسط حمید واثق


هر کسی که به کاری مشغول است باید آن کار را بشناسد. معرفت و درایت فوق‌العاده مهم است .


اعتکاف ،آیةالله مظاهری ،اعتکاف ،کتاب
اعتکاف چیست؟

فهم این حقیقت بسیار دشوار است. یک کتاب در فقه از کتب فقهیه کتاب اعتکاف است. هم در متون روائی و هم در کتب فقهای عظام، بعد از بحث صوم، بحث اعتکاف است. رابطه صوم با اعتکاف، [و] خود حقیقت اعتکاف و مهم این است که معتکف چه کار باید بکند، [صحبت کردن در] این مباحث در ظرف این چند دقیقه میسر نیست.

اعتکاف عبارت است از حبس نفس؛ کسی که خودش را محبوس کند بر یک امری، عاکف علی آن امر است. حقیقت اعتکاف حبس النفس است علی الله سبحانه و تعالی، و فهم این مطلب بسیار مشکل است.

[یک] آیه در سوره بقره است [که] شروع مطلب [در این آیه] نشان می‌دهد عظمت امر را : وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ به کلماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.

شروع مطلب از اینجا می‌شود: ابتلاء ابراهیم به کلمات. ده امتحان را طی کرد، یکی از آن‌ها ذبح اسماعیل بود. این یکی بود. از ده امتحان که بیرون آمد، این منصب به او عنایت شد، منصبی که بعد از این مقام به کسی داده [می] شود. آن هم نحوه بیان جوری است که عقل حکیم و فقیه را متحیر می‌کند، اول: ابتلی ابراهیم ربه. خود ابراهیم شناسی لازم است.

حضرت خاتم صلی الله علیه و آله فرمودند : اسم هر پیغمبری که برده می‌شود، اول به شخص خاتم باید سلام بشود بعد به او؛ یعنی اگر اسم موسی برده شد، اسم عیسی، اسم نوح، باید گفت: علی نبینا و علیه‌السلام. مستثنا ابراهیم است. عظمت به حدی است که پیغمبر خاتم فرمود: وقتی اسم ابراهیم برده شد، اول به او سلام کنید، بعد به من. این امتیاز محیرالعقول است. به اسم او باید گفت: علیه و علی نبینا السلام. این مقام و مرتبه.

بعد نوبت می‌رسد به این :وعهدنا. تعبیر عهد است، خود عنوان عهد بحث مهمی است. یک کتاب باز در فقه، کتاب نذر و عهد است. عهد این است که بنده با خدا عهد کند، اما اینجا خدا با بنده عهد کرد، و مطلب مهم این است.

اول مطلبی که در اعتکاف لازم است ارتباط به مبدأ وجود است. از آنجا که بیرون آمدی یادت نرود چه بودی، چه شدی، لطف چه کسی، رحمت و عنایت چه کسی آن نطفه را به این صورت درآورد

عهدی که خدا با ابراهیم کرد چه بود؟

وَعَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ. مورد عهد این است: أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ.

خلاصه کلام این است که عهد خدا به ابراهیم این شد که باید بروی تو و پسرت اسماعیل ... بعد از اینکه او شد خلیل الله و این شد ذبیح الله، منصب خدمت برای معتکفین در بیت الله به ابراهیم داده شد. ما عهد کردیم به ابراهیم و اسماعیل...، متعلق عهد این است که خانه ما را پاکیزه کنید برای طائفین و عاکفین و رکع السجود. این مقام اعتکاف است که ابراهیم خلیل باید بیت الله را آماده کند تا معتکفین در خانه خدا مقیم بشوند و حبس کنند نفوس را بر ذات قدوس حق.

تنها دو کلمه را در اعتکاف عملی کنیم

عمر گذشت، ما نفهمیدیم چه باید بکنیم. دو کلمه باید عملی بشود در اعتکاف، آن دو کلمه این است. این تعبیراتی که در بین مردم هست، این‌ها ریشه‌هایی دارد. حرف حساب دو کلمه است، آن دو کلمه چیست؟

یکی: من منه الوجود، یکی: من به الوجود. یکی: آن کس که از او هر چه هست، هست. دوم: آن کسی که به او هر چه هست، هست.

اعتکاف
چگونه معتکف واقعی باشیم؟

اعتکاف وقتی اعتکاف است که معتکف وارد بشود در مسجد [و] خارج بشود، ارتباطش با دو نقطه تمام بشود: اول: من منه الوجود، و او ذات قدوس حق متعال است. دوم: من به الوجود، و او ولیّ عصر امام زمان است. اعتکاف جوهرش این است.

حالا آنچه لازم است اینجا این است: معتکف حق خروج از مسجد ندارد، الا برای مواردی که استثنا شده.

این عدم حق خروج جز در موارد مستثنا در فقه، نشان می‌دهد که در آن سه روز روح باید مندک بشود بالنسبه به آنکه هر چه هست از اوست، و از اوست و منتها هم اوست. کسی که وارد مسجد می‌شود برای اعتکاف، اول باید فکر کند: چه بود، چه شد، کجا می‌رود، برای چه می‌رود.

 

ما همه یک نطفه بودیم، ارزش ما چه بود؟

ارزش ما آن بود [که] اگر به دامن پدر می‌ریختیم، به دامن مادر می‌ریختیم، ما را می‌شست [و] در چاله ای می‌ریخت. کیست که همین نطفه گندیده را در ظلمت رحم، [ظلمت] مشیمه، [ظلمت] شکم مادر، بدون اطلاع پدر، بدون خبر مادر، این قوا را به او داد؟ این مغز را در این جمجمه گذاشت، که اگر آنی رگی به هم بخورد، نه رگ، یک نقطه از مغز به هم بخورد، نه شعوری است، نه ادراکی، نه درکی، نه از خود خبری، نه از عالم اثری. چه کرده؟ همه این قوا را در این پوست پنهان کرده. این‌ها را باید فکر کرد [و] بعد رفت معتکف شد. به آن نطفه گندیده چه داده. از مغزش، از قلبش، از ریه‌اش، جهاز تنفس اش، جهاز هاضمه‌اش، عضلاتش، استخوان‌هایش. چندین هزار سال است طب و تشریح کار می‌کند، هنوز از اسرار این پوست، سر در نیاورده. «یا من اظهر الجمیل وستر القبیح».

همه چرک‌ها، کثافت‌ها همه را در کیسه این پوست پنهان کرده، این پوست [را] روی این گوشت و استخوان کشیده، اگر این پوست برداشته بشود، من و تو چه قیافه ای پیدا می‌کنیم؟ چه کرده با ما؟ چه جور از او بی خبریم؟ همه این کارها در آن ظلمات رحم مادر شده. حالا اگر آنجا این بچه شعور می‌داشت، می‌گفت: بارالها این ترکیبات برای چیست؟ این طبقات چشم برای چیست؟ این دستگاه سامعه و گوش برای چیست؟ این زبان و دهان برای چیست؟ در رحم مادر که حاجت به این‌ها نیست؟ او خبر نداشت که دنبال آنجا چنین دنیایی است، برای اینجا چه‌ها لازم است؟

این عدم حق خروج جز در موارد مستثنا در فقه، نشان می‌دهد که در آن سه روز روح باید مندک بشود بالنسبه به آنکه هر چه هست از اوست، و از اوست و منتها هم اوست. کسی که وارد مسجد می‌شود برای اعتکاف، اول باید فکر کند: چه بود، چه شد، کجا می‌رود، برای چه می‌رود

از آن مردمک چشمت که گرفته، تا ناخنی که از اینجا می‌روید، چه کرده؟ قوتی که تهیه کرده برای ما، غذای همه این ذرات هست، بعد جهاز هاضمه هضم می‌کند، جذب می‌شود. اینجاست که باید دید، فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ. بعد قوت تقسیم می‌شود. آنچه باید به مردمک چشم برسد راهش را گم نمی‌کند، آنچه باید به بن ناخن برسد راه را گم نمی‌کند. اگر این دستگاه کمی به هم بخورد، اینی که از اینجا در می‌آید، از مردمک چشم من و تو دربیاید، چه می‌شود؟ این است که من منه الوجود را باید پیدا کرد.

معتکف باید بفهمد کجا رفته؟ برای چه رفته؟ برای این رفته که عهد با او تازه کند، آنچه را فراموش کرده، به یاد بیاورد.

ما عمرمان گذشت، آنی که باید پیدا کنیم گم کردیم، ما نباید فراموش کنیم الآن هم همانیم. اعلم علما، افقه فقها، نصف شب یک چرت می‌آید، خبر ندارد فقه با قاف است یا با غین، علم با عین است یا با الف همزه است. همه را می‌گیرد، وَمِنْ آَیَاتِهِ مَنَامُکُمْ بِاللَّیْل. خلاصه اگر بیدار بشویم آن وقت می‌فهمیم چه باختیم، و هر چه زودتر باید از خواب غفلت بیدار بشویم. الَّذِینَ آَمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ به ذکرِ اللَّهِ أَلَا به ذکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.

اول مطلبی که در اعتکاف لازم است ارتباط به مبدأ وجود است. از آنجا که بیرون آمدی یادت نرود چه بودی، چه شدی، لطف چه کسی، رحمت و عنایت چه کسی آن نطفه را به این صورت درآورد.

دوم آنکه هر چه هست به طفیل اوست. من و تو حق حیات نداریم. از اول صبح که برخاستیم چقدر به یاد خدا بودیم؟ چقدر به فکر خودمان؟ این است که ارزش زندگی نداریم. همه این الطاف به برکت آن کسی است که تمام وجودش محو فی الله است، و او ولیّ عصر امام زمان است، بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء.

اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا.

                                                                                                                        فرآوری : زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع :

بیانات آیت الله وحید خراسانی





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 خرداد 1392 توسط حمید واثق

رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری بر ثبت و ضبط ناگفته‌های آیت‌الله علامه حسن‌زاده آملی سفارش موکد دارند، گفت: متاسفانه آثار پزشکی، سلامت معنوی تعریف شده برابر با معارف ما را ندارد.



جام گیشه؛

باقر لاریجانی در سومین همایش طبیب روحانی در راستای تقدیر از آیت‌الله علامه حسن‌زاده آملی با اشاره به اینکه آیت‌الله علامه حسن‌زاده آملی با نگاهی که به ابعاد روحی داشته‌اند تبدیل به شخصیت طبیب روحانی شده‌اند و در عرصه فعلی کمتر عالمی را می‌بینیم که در تخصص‌های مختلف سرآمدی خود را حفظ کنند، اظهار داشت: رهبر معظم انقلاب طی عیادتی که در چند ماه اخیر داشتند فرمودند ناگفته‌های زیادی از آیت‌الله حسن‌زاده آملی باقیمانده است که باید برای آیندگان ثبت و ضبط شود.

وی افزود: انسان ابعاد مختلفی دارد و شاید شناخت این ابعاد برای دروس پزشکی اهمیت زیادی داشته باشد چرا که به طور عُرف پزشکان مسئول سلامت مردمند و تعریف سلامت خود جای بحث دارد و پزشکان با بهره‌گیری از سلامت معنوی می‌توانند نگاه تأثیرگذارتری برای درمان بیمار داشته باشند.

لاریجانی با اشاره به اینکه آنچه در آثار پزشکی از سلامت معنوی تعریف شده برابر با معارف ما نیست، افزود: در کشورهای غربی و دنیا نگاه سطح پایینی به سلامت معنوی دارند و نکاتی مانند داشتن آرامش، احساس توانمندی، امید به آینده و نگاه مثبت به دیگران داشتن را در این مقوله می‌گنجانند در حالی که در فرهنگ ایرانی جایگاه والاتری برای سلامت معنوی در نظر گرفته شده است.

وی علامه محمدحسن طباطبایی و میرزا ابوالحسن شعرانی را از اساتید آیت‌الله حسن‌زاده آملی برشمرد و بیان داشت: تاکنون 100 تا 200 اثر از این استاد بزرگ به چاپ رسیده که تمام کلمات این آثار با عمق جان وی در آمیخته است تا حدی که عنوان می‌کند که برای نوشتن برخی از کتب اربعین‌های زیادی را گریه کرده و شب‌های زیادی را با شب‌زنده‌داری به صبح رسانده تا بتواند با درک مطلب آن را بر روی صفحه کاغذ بیاورد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در همایش طبیب روحانی در دانشگاه علوم پزشکی تهران با حضور آیت‌الله علامه حسن‌زاده آملی، آیت‌الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه، باقر لاریجانی رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران، محمدرضا منصوری سرپرست دانشگاه علوم پزشکی تهران) و سایر مسئولان از جایگاه علمی، روحانی این عالم برجسته دینی تقدیر به عمل آمد.





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اردیبهشت 1392 توسط حمید واثق
کم خوری

اگر چه در بحث عواقب پرخوری، مواهب کم خوری هم تا حدود زیادی روشن می شود ولی ما به طور جداگانه به 10 اثر دیگر از آثار گرسنگی و کم خوری اشاره می کنیم:

1- تن درستی و سلامت روح و جسم

ـ امام صادق علیه السّلام  می فرمایند:

قِلَهُ الاَکلِ مَحمُودٌ فی کُلِّ قَومٍ، لاَنَّ فیهِ مَصلَحَهَ الباطِنِ وَ الظّاهِرِ

کم خوری خصلتی پسندیده در نزد همه ی اقوام جهان است چون موجب صلاح ظاهر و باطن است.

کلمه ی ظاهر، در جمله ی حضرت  علیه السّلام به جهت حفظ از اسقام و امراض است و کلمه ی باطن به جهت سبکی معده و گرسنگی است که انسان را به خضوع و خشوع نزدیک می کند و خضوع و خشوع، یکی از مبادی اصلی صفات محموده است.

ـ سعدی در گلستان می گوید:

اندورن از طعام  خالی  دار / تا در آن نور معرفت بینی

 

ـ در سخن دیگری از همان حضرت منقول است که فرمود:

چیزی خطرناک تر از پرخوری برای قلب انسان وجود ندارد؛ زیرا پرخوری دو ارث به جای می گذارد:

1- قساوت قلب

2- تهییج شهوات نهفته

ز کم خوردن کسی را تب نگیرد / ز پر خوردن به روزی صد بمیرد

 

و گرسنگی بهترین غذای روح و طعام قلب مۆمن است.

ـ امام صادق علیه السّلام  می فرماید:

هر درد و مرضی از تُخَمَه (پرخوری و سوء هاضمه) حاصل می شود، مگر تب.

پیامبرگرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: جهاد کنید با نفس های خود، با گرسنگی و تشنگی که اجر آن مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده و عملی نزد خداوند محبوب تر از گرسنگی و تشنگی نیست

ـ امیرالمۆمنین علیه السّلام می فرماید:

حضرت عیسی علیه السّلام به شهری رسید که مرد و زنی فریاد می کردند و با هم نزاع داشتند. حضرت علّت را پرسید؟ مرد گفت: این زن من صالحه است و عیبی ندارد، اما دیگر او را دوست ندارم چون رویش کهنه و بی طراوات و پیر شده است. حضرت به آن زن فرمود: آیا می خواهی رویت تازه و با طراوت شود؟

گفت: آری! حضرت فرمود: طعام زیاد مخور و سیر مشو؛ زیرا طعام زیاد معده را به جوش می آورد. زن چنین کرد و بعد از مدّتی به حال اوّل بازگشت و محبوب شوهر شد.

ـ امام کاظم علیه السّلام می فرماید:

اگر مردم در خوردن اعتدال می ورزیدند، بدن هایشان سالم می ماند.

ـ امام علی علیه السّلام می فرماید:

لا یَجتمِعُ الجُوُعُ و المَرَضُ

گرسنگی و بیماری با هم جمع نمی شود.

ـ همان حضرت علیه السّلام می فرماید:

از عادت پرخوری بپرهیز، که این کار مایه ی سر برداشتن دردها و بیماری ها می شود.

ـ همان حضرت علیه السّلام می فرماید:

کم خوردن نفس را گرامی تر و تن درستی را پایدارتر می کند.

2- اندیشه ی زلال و پاک

ـ امام علی علیه السّلام می فرماید:

هر کس در خوردن اندازه نگه دارد، تن درستی اش فزونی گیرد و اندیشه اش سالم ماند.

ـ امام سجّاد علیه السّلام می فرماید:

کسی که به خداوند می اندیشد و از او می ترسد و برای او کار می کند باید خود را بر گرسنگی تمرین و عادت دهد، به طوری که به سیری شور و شوق نداشته باشد.

اسب ها را نیز همین طور برای پیروزی در مسابقه و گرفتن جایزه، ورزیده و لاغر می کنند.

3- لذّت بردن از غذا

ـ امام هادی علیه السّلام می فرماید:

شب زنده داری خواب را دلنشین تر و گرسنگی، غذا را لذّت بخش تر می نماید.

4- محبوب ترین اعمال نزد خداوند متعال

ـ پیامبر گرامی اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند:

جهاد کنید با نفس های خود، با گرسنگی و تشنگی که اجر آن مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده و عملی نزد خداوند محبوب تر از گرسنگی و تشنگی نیست.

پر خوری

5- حساب آسان، سیری و نزدیکی به خداوند در قیامت

ـ امام علی علیه السّلام می فرماید: هر که خوراکش کم باشد کمتر حساب پس دهد.

ـ پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  می فرمایند:

خوشا به حال کسی که غذا نخورد و گرسنگی بکشد؛ زیرا ایشان در قیامت سیر هستند.

ـ پیامبر اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می فرمایند:

نزدیک ترین مردم به خداوند در روز قیامت، کسی است که گرسنگی و تشنگی بسیاری کشیده و در دنیا اندوه زیادی دیده است.

ـ رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می فرمایند:

طولانی ترین ساعات، روزها و سنوات گرسنگی انسان در صحنه ی قیامت، برای کسانی است که بیشترین ساعات و ایّام روزگار دنیای خود را با سیری به سر برده اند.

6- داخل شدن در زمره ی اولیاء خدا

ـ از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسیدند: علامات خاصّان چیست؟

فرمود: در دنیا زندانی اند.

زبان هایشان را از پرگویی بازداشته اند.

شکم هایشان را از پرخوری نگه داشته اند.

ـ توضیح دادیم که رسول خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم در وصف کسانی که نیمی از گنجایش معده را پر می کنند، فرمودند: این وضعیت، بخشی از پیامبری است.

امام سجّاد علیه السّلام می فرماید: کسی که به خداوند می اندیشد و از او می ترسد و برای او کار می کند باید خود را بر گرسنگی تمرین و عادت دهد، به طوری که به سیری شور و شوق نداشته باشد

ـ در حدیث معراج یکی از صفات اولیاء خدا آمده است:

شکم هایشان از خوراک حرام خالی است.

ـ علاّمه نراقی در کتاب معراج السّعاده به نقل از یکی از زوجات رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می نویسد که:

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  هرگز سیر نشد و چه بسا گاهی او را گرسنه می دیدم و دلم به حال او می سوخت و گریه می کردم.

روزی به آن حضرت عرض کردم: جانم فدایتان! چرا آن قدر غذا می خورید که فقط قوّت شما باشد و به اندازه ی رفع گرسنگی غذا نمی خورید؟ مگر چه ضرری دارد؟

آن حضرت فرمود: برادران من از پیامبران اولوالعزم بر حالتی بدتر از من صبر می کردند و بر همین حالت از دنیا رفته و به محضر پروردگارشان حاضر شدند و خداوند ایشان را اکرام فرمود. من شرم دارم که بر حالت رفاهیت بگذرانم و مرتبه ام پست تر از ایشان باشد. پس صبر کردن در این چند روز کوتاه دنیا، محبوب تر است از کم شدن نصیب و بهره ی آخرت،  و هیچ چیز نزد من محبوب تر از این نیست که به برادران و دوستان خود ملحق شوم.

ـ امام صادق علیه السّلام می فرماید:

عدّه ای برای دیدار امیرالمۆمنین علیه السّلام  به خانه ی آن حضرت رفتند و خود را از شیعیان حضرت معرفی کردند.

حضرت فرمود: چرا سیمای شیعیان را در چهره ی شما نمی بینم؟

عرض کردند: مگر شیعیان چگونه اند؟

فرمود: شیعیان ما کسانی هستند که این ویژگی ها را دارند:

عیسی علیه السّلام به شهری رسید که مرد و زنی فریاد می کردند و با هم نزاع داشتند.حضرت علّت را پرسید؟مرد گفت: این زن من صالحه است و عیبی ندارد، اما دیگر او را دوست ندارم چون رویش کهنه و بی طراوات و پیر شده است.حضرت به آن زن فرمود: آیا می خواهی رویت تازه و با طراوت شود؟ گفت: آری!حضرت فرمود:طعام زیاد مخور و سیر مشو؛ زیرا طعام زیاد معده را به جوش می آورد. زن چنین کرد و بعد از مدّتی به حال اوّل بازگشت و محبوب شوهر شد

1- رنگ چهره ی آن ها از بی خوابی به زردی گراییده است.

2- چشمانشان از فرط گریه و راز و نیاز شبانه به درگاه خدا، کم نور شده است.

3- شکم های ایشان از شدّت گرسنگی به پشت چسبیده است.

4- لب هایشان از کثرت دعا کردن به پیشگاه الهی خشکیده است.

5- کمرهای آن ها از عبادت شبانه خمیده است.

 

7- محبوبیت نزد فرشتگان

ـ از وجود نازنین پیامبر اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت شده است که فرمودند:

هر کس که زیاد تسبیح و تمجید حق کند و کم بخورد و کم بنوشد و کم بخوابد، فرشتگان مشتاق او می شوند.

8- اعطای حکمت

ـ پیامبراسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند:

نور حکمت، گرسنگی است و دور شدن از خدا، سیری. پس سیر نباشید که نور معرفت در دل هایتان می فسرد و خاموش می شود.

9- عبادت

کم خوری به قدری اهمّیت دارد که فقط زمینه ساز برای مواهب دیگر نیست، بلکه نفس کم خوری هم یک عبادت و ارزش است. در این رابطه تصریحاً در روایات ذکر شده است.

ـ رسول مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند:

کم چیز خوردن عبادت است.

10- دیدار با خداوند و رضایت پروردگار از ایشان

ـ عیسی بن مریم علیه السّلام می فرماید:

گرسنگی دهید جگرهای خود را، و برهنه و عریان دارید بدن های خود را، که شاید به این جهت دل های شما خدا را ببیند.

 


منبع: کتاب در محضر امیرالمۆمنین علیه السلام ـ جلد



طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط حمید واثق
بهجت

آیت الله جاودان در درس اخلاق هفته قبل خود به طرح مباحثی كاربردی پرداختند كه می‌خوانیم:

صلوات

صلوات یک دعای مقبول است. اگر ما هم این دعا را انجام دهیم از ما هم قبول است. به گناهانمان نگاه نمی کنند. این دعا از ما هم قبول می شود. بنابراین هر چقدر در نمازمان صلوات بفرستیم، آن بخش از نمازمان قبول است. ما یک دوستی داشتیم که مرد بزرگی بود. آن زمانی که ایشان شهید شد، احتمالا سی و دو سه سالش بود. در هر صورت مرد بزرگی بود. من دعایش را که در جا مستجاب شده بود دیده بودم. همان زمان که دعا کرد در جا مستجاب شد. ایشان در قنوت نمازش همه‌اش صلوات می فرستاد. من از ایشان یاد گرفتم. هرچه در نمازتان بیشتر صلوات بفرستید، احتمال قبولی آن بخش از نمازتان بیشتر است.

 

دعای عافیت

زمانی که ما در خدمت حاج آقای حق شناس بودیم، ایشان در سجده آخر یا ولیَّ العافیَة نـَسئـَلـُکَ العافیَة... و با کم و زیادش مثلا:... وَ تـَمامَ العافیَة وَ دَوام العافیَة وَ الشّـُکرَ عَلی العافیَة عافیَة الدّین وَ الدّنیا وَ الآخِرَة را می خواندند. البته ایشان کمتر از این می خواندند. ما بعدها از این طرف و آن طرف ادامه اش را یاد گرفتیم و به آن اضافه کردیم و یک دعای مفصل شد. آدم باید حرف را از معلم یاد بگیرد. اما هر کس هم معلم نیست.

اوائل برای نماز خدمت بزرگان دیگری می رفتیم که حالا اسم نمی برم. بعدها مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله علیه را یافتیم. ایشان در سجده آخر یک دعایی می فرمودند که به نظرم آمد از این بهتر است. ایشان بعد از ذکر سجده صلوات می فرستادند و بعد می فرمودند:« وَافعَل بـِنا ما أنتَ أهلـُهُ وَ لا تـَفعَل بـِنا ما نـَحنُ أهلـُهُ یا أهلَ التـَّقوی وَ المَغفِرَة یا أرحَم الرّاحِمین» به نظرم آمد که این دعا مهم تر است. معنایش را متوجه شدید؟ با ما آنطور که تو اهل هستی رفتار کن. با ما آنطور که ما اهلش هستیم رفتار نکن. آنطور که تو اهلش هستی حد ندارد. شما در آن دعا عافیت می خواستی.

عافیت دین و دنیا و آخرت و... اینجا می گوید آنطور که تو اهلش هستی با ما رفتار کن. فوق عافیت همه چیز. این مهم است. انسان این دعا را بکند خوب است. با تمام دل دعا کند. ایشان تمام عمرش گفته بود وَافعَل بـِنا ما أنتَ أهلـُهُ خیلی عظیم است. آن وقت که این دعا را کرده باشد، چه ثروتی هم در این عالم و هم در آن عالم به او می دهند؟ ما که نمی‌فهمیم. آن دنیا ممکن است بفهمیم. خب پس در سجده آخر تسبیح را می گوییم:سبحان الله سبحان الله سبحان الله سبحان ربی الأعلی و بحمده. بعد صلوات و بعد این دعا وَافعَل بـِنا ما أنتَ أهلـُهُ وَ لا تـَفعَل بـِنا ما نـَحنُ أهلـُهُ یا أهلَ التـَّقوی وَ المَغفِرَة یا أرحَم الرّاحِمین من انتهایش فقط یا أرحَم الرّاحِمین را می گویم.

آقا قیامت خیلی عظیم است. ما اصلا به حد فهم قیامت نرسیدیم. به حد فهم مرگ هم نرسیدیم. که اگر آدم به حد فهم مرگ برسد دیگر گناه دورش پر نمی زند. دیگر گناه دورش پر نمی زند. اگر آدم بفهمد مرگ یعنی چه. وَ یَبعَثـهُم فی العافیة وَ یَسکنُهُم الجَنَّة فِی العافیة آنها را در عافیت در بهشت ساکن می کند. همه اول و آخر عمرش می شود عافیت

دعا برای همه

در قنوت دو تا دستور هست که یکی از آنها این است. «اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنـّا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة إنـَّک عَلی کـُلِّ شَیءٍ قـَدیرٌ» من با این قسمت اول و دومش کار دارم. اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا این را بگویید. نه تنها برای خودتان برای تمام دوستان امیرالمومنین بگویید. مردم شهر ما خیلی گناه می کنند. خیلی. اصلا از حد گذشته است. هیچ کس هم نیست برایشان دعا کند. دعای ما به درد نمی خورد اما خب حالا می شود این کار را کرد. مثلا روزی صد بار، دویست بار، هر وقت می خواهد دعا کند، هر وقت وقت کرد «اللهم اغفِر لـَنا وَ ارحَمنا وَ عافِنا وَ اعفُ عَنـّا» خیلی دعای خوبی است. خدایا ما را بیامرز. بر ما هم رحم کن.

به ما عافیت بده. از ما درگذر. «عَنـّا فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة إنـَّک عَلی کـُلِّ شَیءٍ قـَدیرٌ» مهم این است که این دعا را برای عموم بکنید. یعنی برای خودت، برای پدر و مادرت، برای دوستانت، برای خویشانت، برای اساتیدت، برای همه ذوی الحقوقت، گذشتگانت، زنده هایت، مردم شهرت، مردم کشورت، بعد مردم عراق، بحرین، لبنان، فلسطین، هرجا که دوستان امیرالمومنین هستند و لایق هستند که این دعا را در موردشان انجام بدهیم. شاید بلاهایی که خدا برای این شهر مقرر کرده باشد با همین دعایی که شما دارید برای مردم شهرتان و کشورتان، برای مردم عراق و .. رفع شود. مدام به اینها فکر کردم و در ذهنم نظم داده ام تا بتوانم برای شما بگویم. فقط امیدوار نیستم. چند نفر عمل می کنید؟ خیلی ساده و راحت بود.

روایت خیلی ممتازی است که در گذشته هم خوانده ام. در کتاب اصول کافی یک فصل است. فرمودند: «اِنَّ للهِ عَزَّوَجَلّ ضَنائِنَ یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» اول معنای ضن را عرض کنم. ضن با ض یعنی بخل. یعنی خداوند یک کسانی دارد، یک چیزهایی دارد، یک آدم هایی دارد که نسبت به آنها بخل می ورزد. حرف بدی است؟ نه حرف خوبی است. «یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» اصلا نمی خواهد دست بلا به دامن آنها برسد. حالا عبارتش راعوض می کنم که روشن تر شوید. خدای متعال یک بندگان خاصی دارد.

دعا

آنها را به طور اختصاصی قایم کرده است برای خودش. آن معنی هم آن وقت درست می شود. خدای متعال یک بندگانی دارد که آنها را برای خودش قایم کرده است. هم آن معنا درست است و هم این معنایی که عرض کردم. «یَضُنّ بـِهـِم عَن البَلاء» دور و اطراف آنها را بسته و دیوار کشیده و محافظ گذاشته که بلا به سراغشان نیاید. بلا در مورد ائمه یک معنای خاصی دارد. می گوییم خدا شما را از فتنه ها حفظ کرده است. فتنه یعنی امتحان. بلا هم به همان معناست. خدا یک بندگانی دارد که خودش آنها را به طور اختصاصی برای خودش قرار داده است و نمی گذارد دست حوادث روزگار به آنها برسد. دست حوادث به این آدم ها نمی رسد.

حالا دانه دانه توضیح می دهد. «فـَیُحییهـِم فی العافیة» آنها را زنده می دارد. تمام عمر بر این می گذرد. هفتاد سال، هشتاد سال بر او می گذرد، همه در عافیت. به هیچ طرف از جانش بلا نمی رسد. معنای بلا این نیست که مثلا سر درد نمی گیرد. درونش درد نمی گیرد. پایش به زمین نمی خورد. معنایش اینها نیست. تمام عمرش در عافیت زندگی می کند. به قدری قیمتی است که حد ندارد. وَ یَرزُقهُم فِی العافِیة تمام مدت به آنها رزق می دهد. در عافیت. نان خشک می خورد ها. یک وقت هایی نان خشک هم گیرش نمی آید.

آن بزرگ آمده بود خانه. گفت حاج خانم این چراغ را بیاور مثلا یک دعایی بخوانم، یک مطالعه ای بکنم. حاج خانم گفت که آقا امروز نفت نداریم. گفت خب الحمدلله. پس شمع را بیاور. گفت آقا امروز هیچ چیز نداشتیم. نه گوشت داشتیم بپزیم و نه نان داشتیم که... بسیار شاد شد و بسیار خدا را شکر کرد که خانه ما تازه مانند خانه آل محمد صلی الله علیه و آله شده است. این آن وَ «یَرزُقهُم فِی العافِیة» است. رزقشان می دهند. هرچه از گلویشان پایین می رود در عافیت می رود.

حالا هنوز نرسیدیم. سوم می فرماید: «وَ یُمیتـُهُم فی العافِیة» آنها را می میراند. آخر دیگر مردن که عافیت ندارد. خدایی نکرده آدم سکته می کند. زیر ماشین می رود. یک بلایی سرش می آید که از دنیا می رود دیگر. بلا سرش می آید در عافیت. معلوم می شود این عافیت، عافیت معمول نیست. فرمود در عافیت زندگی می کند. در عافیت رزق می خورد. در عافیت می میرد. در عافیت یعنی در عافیت دینی. دینش هیچ عیب نمی کند. تمام مدت عمرش زندگی می کند. هفتاد سال، هشتاد سال. صد جور بلا هم برایش پیش می آید. مثلا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نمی دانم چهار سال، هفت سال، چقدر زندان بودند. زنجیرش می کنند. اما در عافیت.

صلوات یک دعای مقبول است. اگر ما هم این دعا را انجام دهیم از ما هم قبول است. به گناهانمان نگاه نمی کنند. این دعا از ما هم قبول می شود. بنابراین هرچقدر در نمازمان صلوات بفرستیم، آن بخش از نمازمان قبول است

حضرت رضا علیه السلام به تخت سلطنت می نشیند، در عافیت است. حضرت حسین علیه السلام صد تا، دویست تا، چقدر تیر در بندش بود؟ همه اش عافیت بود. همه اش به عافیت بود. من یک ذره دندانم درد می گیرد، عافیت به هم می‌خورد. یعنی شک می کنم. اوقاتم تلخ می شود. آنها اینگونه نیستند. هرچه می گذرد و پیش می آید و هرچه اتفاق است در دنیا برایش به عافیت است. یعنی در واقع همه حوادث به نفعش می شود. همه حوادثی که در دوران عمرش پیش می آید، به نفعش می شود. یک چیزی که به ضررش باشد وجود ندارد. ببینید گفتند چه بندگانی؟ «اِنَّ للهِ عَزَّوَجَلّ ضَنائِنَ» یک بندگان خاصی دارد. اینها خاص الخاص هستند. در روایتی دیگر دارد: یغذوهم بـِنعمتِه لقمه می گذارد در دهانشان. نعمت خودش را می گذارد. باز همانگونه. نه اینکه نان خشک نمی خورد مثلا همیشه فلان غذا را می خورد. نه. نان خشک می خورد. وَ یَبعَثـهُم فی العافیة وقتی هم به قیامت می آید با عافیت می آید.

 

قیامت

آقا قیامت خیلی عظیم است. ما اصلا به حد فهم قیامت نرسیدیم. به حد فهم مرگ هم نرسیدیم. که اگر آدم به حد فهم مرگ برسد دیگر گناه دورش پر نمی زند. دیگر گناه دورش پر نمی زند. اگر آدم بفهمد مرگ یعنی چه. وَ یَبعَثـهُم فی العافیة وَ یَسکنُهُم الجَنَّة فِی العافیة آنها را در عافیت در بهشت ساکن می کند. همه اول و آخر عمرش می شود عافیت. اینها اختصاصی هستند. بندگان اختصاصی خدا. یک کسانی هستند که خدا از روز اول با آنها اینگونه برخورد می کند. از اول. از وقتی متولد شده. حضرت صدیقه طاهره وقتی متولد شدند چطور متولد شدند؟ در پاکی. طهارت. پاکی، طهارت. تمام عمر در پاکی و طهارت. مرگش در پاکی و طهارت. همه چیزش در پاکی و طهارت. اینها یک بندگانی هستند که معصومین درجه اعلایش هستند. من و شما می توانیم برویم و به اینها برسیم.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع: مشرق نیوز





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اردیبهشت 1392 توسط حمید واثق


آیت الله جوادی آملی

ما که در عالم تنها زندگی نمی‌کنیم، ما مشکلات ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی داریم، این‌ها را باید عاقلانه حل کنیم، تولی و تبری باید با مسأله امنیت جمع شود، این یک کار سیاسی و اجتماعی است.

سوره مبارکه احزاب در مدینه نازل شد و عناصر محوری آن مسائل حکومتی و سیاسی است، تشریح و تأسیس نظام و ارتش اسلامی و پایگاه اقتصاد اسلامی در سورهای مدنی مطرح است، در سوره مبارکه احزاب از مرجوفون نام برده شد، مرجوفون کسانی هستند که خبرهای رجفه‌دار، لرزه دار و اراجیف را به جامعه انتقال می‌دادند، خبری که پایه و اساس ندارد رجفه‌دار است، این اخبار جامعه را ناآرام می‌کند، در این سوره احزاب پنج بار «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ» آمده که نشان از اهمیت مسأله است که گاه مسائل نظامی و مسائل خانوادگی است که این مسائل خانوادگی بعدها می‌تواند منشأ بسیاری از خطرها شود، والا مسائل خانوادگی در حدی نیست می‌فرماید «یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاءِ» این نشان می‌دهد که از این بیت خطری دامن‌گیر جامعه می‌شود، یا می‌فرماید «وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَیٰ» چنانچه جنگ جمل از این خانه برخاست.

پیامبر حتی یک بار به بت‌ها فحش نداد

در آیه «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِین إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا» باید دانست که تأسیس و تشکیل حکومت کار آسانی نیست، «یَا أَیُّهَا» ندا برای تنبه و از غفلت درآوردن یا برای تذکر و نشان دادن حساس بودن این مطلب است، در جریان یا ایها النبی این نشان از حساس بودن موضوع است، در هیچ جای قرآن خداوند اسم حضرت را مورد خطاب قرار نمی‌دهد، آن‌جا که اسم حضرت را نظیر سوره آل‌عمران یا فتح یاد می‌کند برای آن است که به مردم بفهماند وجود آن حضرت سمتی به نام رسول الله یا نبی الله دارد، می‌خواهد بگوید که ایشان سمتی دارد، خداوند آن طور که با سایر انبیا اسم آنان را آورده است با پیامبر(ص) برخورد نکرده است، این نشان می‌دهد که ما نیز موظف هستیم با نبی با تجلیل و مودبانه سخن بگوییم.

خداوند در آیه ابتدایی سوره احزاب به پیامبر(ص) می‌گوید تقوا داشته باش، تو کار مهمی در پیش داری و این مطلب با دست‌یابی به قله تقوا محقق می‌شود، جنگ‌، خون‌ریزی، اسیردادن و کشته شدن اصحاب ر در پیش داری، عزیزترین بستگانت را در این راه از دست می‌دهی و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیری، پیمودن این راه با تقوا ممکن است، این پیامبر اگر بخواهد با روش عادی با جامعه برخورد کند کار سختی است، باید قله تقوا را داشته باشد، وجود مبارک حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) کعبه را ساختند، بعد از مدتی این کعبه بت کده شد، همه بت‌ها را در آن‌جا گذاشتند، یک‌بار پیامبر(ص) به اینان بد نگفت و فحش نداد، فرمود از اینان کاری ساخته نیست، شما هم اگر بخواهید آرام زندگی کنید و از طرفی تکفیری نداشته باشید و از این طرف کشتار بیرحمانه روزانه در میانمار و بنگلادش و در شرق نداشته باشید باید به این روش عمل کنید، باید راه پیامبر را بروید، یک‌بار نشد که پیامبر(ص) به آنان فحش دهد.

کشتار مسلمانان کمتر از موضوع انرژی هسته‌ای نیست

مقداری که از شما برمی‌آید در راه صحیح قدم بردارید، خداوند نیز به شما کمک می‌کند، اگر کسی بخواهد یک حکومت و نظام اسلامی تشکیل دهد، راهکار مشخصی دارد، ادب اجتماعی و مردمی را حفظ کند و با بت‌پرست‌ها از راه برهان و مانند آن پیش می‌روند، به بت فحش دادن کاری را حل نمی‌کند، سب و لعن کاری را حل نمی‌کند، ما که در عالم تنها زندگی نمی‌کنیم، ما مشکلات ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی داریم، این‌ها را باید عاقلانه حل کنیم، تولی و تبری باید با مسأله امنیت جمع شود، این یک کار سیاسی و اجتماعی است، هم دارالتقریب، کارهای فقهی را باید مراجع و علما و اصولیین حل می‌کنند، اما اصل تولی و تبری از یک سو و برقراری امنیت و حفظ دما مسلمین از سوی دیگر باید جمع شود، این موضوع کمتر از جریان انرژی هسته‌ای نیست، از این طرف مدام سب و لعن و از آن طرف همواره کشتار، هر روز می‌شنوید که کشتاری صورت می‌گیرد، این امر در نهایت راه حلی دارد، این راهی دارد یا باید هر روز برای کشتار در میانمار، پاکشتان، بنگلادش و میانمار غصه بخوریم، اگر این دین برای برقراری امنیت آمده است، راه حل دارد، تنها راه حل فقهی و اصولی نیست که حوزه علمیه انجام بدهد، این نیاز به راه امنیتی، مذاکره و مانند آن است، ما ناچار یک قدری افسوس و گریه می‌خوریم، یک ناله کردن و افسوس خوردن و مجلس ترحیم گرفتن کار ما شده است.

درباره تفاوت میان لعن و سب باید گفت لعن در کلیات است، خداوند به طور کلی فرمود: «أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» این کلیات را هم ما قبول داریم، هم دیگران، لعن در کلیات است، اما تطبیق در جزییات مسأله دارد، سابقا این طور بود که اگر میان دو کشوری جنگ بود اگر ولیعهد یک کشوری می‌مرد، یک هفته آتش‌بس می‌دادند و بعد هم جنگ را ادامه می‌دادند، اما اگر ولیعهد عربستان می‌میرد، برخی می‌روند در کنار سفارت عربستان آجیل و شیرینی پخش می‌کنند، این امر نه واجب و نه مستحب و نه معقول و نه منقول است، جلوی این کارها را می‌شود گرفت؛ آن وقت انتظار داریم برای حجاج فرش قرمز پهن کنند؛ کارهای علمی و فقهی حوزه‌های علمیه سرجای خود محفوظ است، اما اگر بخواهد اجرایی و جهانی شود همه باید دست به هم دهند، هم مردم و هم ملت‌ها دست به دست هم دهند، همان کاری که با انرژی هسته‌ای می‌کنند، تا کی باید این دردها را تحمل کرد.




طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 توسط حمید واثق

آیت الله مکارم شیرازی

مراقبه

«مراقبه » از ماده «رقبه » به معنی «گردن »، گرفته شده و از آنجا که انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چیزی گردن می کشد، و اوضاع را زیر نظر می گیرد، این واژه بر معنی نظارت و مواظبت و تحقیق و زیر نظر گرفتن چیزی، اطلاق شده است.

این واژه در تعبیرات علمای اخلاق در مورد «مراقبت از خویشتن » به کار می رود، و مرحله ای است بعد از «مشارطه » یعنی انسان بعد از عهد و پیمان با خویش برای طاعت فرمان الهی و پرهیز از گناه باید مراقب پاکی خویش باشد، چرا که اگر غفلت کند، ممکن است تمام شرط و پیمانها به هم بریزد.

البته پیش از آن که انسان مراقب خویش باشد، فرشتگان الهی مراقب اعمال او هستند; قرآن مجید می فرماید:: «و ان علیکم لحافظین ; بی شک حافظان و مراقبانی بر شما گمارده شده است (که اعمال شما را به دقت زیر نظر دارند)!» (سوره انفطار، آیه 10)

در اینجا منظور از «حافظین » همان حافظان و مراقبان اعمال است به قرینه آیات بعد که می فرماید: «یعلمون ما تفعلون; آنها می دانند شما چه می کنید.» (4)

و در آیه 18 سوره ق می فرماید: «مایلفظ من قول الالدیه رقیب عتید; انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی کندمگر این که نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است.»

و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، همیشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.

در آیه 1 سوره نساءمی خوانیم:«ان الله کان علیکم رقیبا;به یقین خداوندمراقب شماست!»

همین معنی در آیه 52 سوره احزاب نیز آمده است; می فرماید: «و کان الله علی کل شی ء رقیبا; و خداوند ناظر و مراقب هر چیزی است!»

و در آیه 14 سوره علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری; آیا انسان نمی داند که خداوند (همه اعمالش را) می بیند؟!»

و در آیه 21 سوره سبا آمده است: «و ربک علی کل شی ء حفیظ; پروردگار تو نگهبان و مراقب هر چیز است.»

ولی سالکان راه خدا، و رهروان راه دوست که پیوسته در طریق تقوا و تهذیب نفوس گام بر می دارند، پیش از آن که فرشتگان خداوند مراقب اعمال آنها باشند خودشان مراقب اعمالشان هستند.

و به تعبیر دیگر، این مراقبت از درون می جوشد، نه از برون; و به همین دلیل، تاثیر آن، بسیار زیاد، و نقش آن فوق العاده مهم است. البته توجه به «مراقبت از برون » سبب می شود که پایه های «مراقبت از درون » محکم گردد.

در حقیقت انسان در این دنیا به کسی می ماند که دارای گوهرهای گرانبهایی است و از یک بازار آشفته می گذرد، و می خواهد با آن بهترین متاعها را بری خود تهیه کند در حالی که اطرافش را دزدان و شیادان گرفته اند، چنین کسی اگر لحظه ای از سرمایه نفیس خویش غافل گردد، آن را به غارت می برند، و او می ماند و یک عالم اندوه و افسوس.

دقیقا همین گونه است، شیاطین جن و انس در این جهان انسان را احاطه کرده اند و هوا و هوسهای درون او را به سوی خود می خوانند، اگر خویش را به خدا نسپارد و مراقب اعمال خویش نباشد سرمایه ایمان و تقوای او به غارت می رود و دست خالی از این جهان به سرای دیگر منتقل خواهد شد.

در آیات قرآن و روایات اسلامی اشارات فراوانی نسبت به این مرحله آمده است; از جمله:

1- در آیه 14 سوره علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری; آیا انسان نمی داند که خدا او و اعمالش را می بیند» که هم اشاره به مراقبت پروردگار نسبت به اعمال انسان است، و هم این که او باید مراقب خویش باشد.

و در جای دیگر خطاب به مؤمنان می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون; ای کسانی که ایمان آورده اید! از (مخالفت) خدا بپرهیزید و هر کس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.» (سوره حشر، آیه 18)

جمله و لتنظر نفس ما قدمت لغد در واقع همان مفهوم مراقبه را می رساند.

همین معنی در جای دیگر قرآن، در شکل محدودتری بیان گردیده، می فرماید: «فلینظر الانسان الی طعامه; انسان باید به طعام خویش بنگرد (و مراقب باشد که آیا از طریق حلال آنها را فراهم ساخته یا از طریق حرام)!» (سوره عبس، آیه 24) (5)

2- در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم که در تفسیر احسان (در آیه شریفه ان الله یامر بالعدل و الاحسان) فرمود: «الاحسان ان تعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک; نیکوکاری به این است که آن چنان خدا را پرستش کنی که گویی او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.» (6)

بدیهی است که توجه به این حقیقت که خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده می کند، تا پیوسته مراقب اعمال خویش باشیم.

3- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است که فرمود: «ینبغی ان یکون الرجل مهیمنا علی نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه; سزاوار است انسان بر خویشتن مسلط و همیشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خویش باشد!» (7)

4- در حدیثی از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است: «من رعی قلبه عن الغفلة و نفسه عن الشهوة و عقله عن الجهل، فقد دخل فی دیوان المتنبهین، ثم من رعی عمله عن الهوی، و دینه عن البدعة، و ماله عن الحرام فهو من جملة الصالحین; کسی که مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بیداران و آگاهان ثبت می شود، و آن کسی که مراقب عملش از نفوذ هوا پرستی و دینش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگی به حرام بوده باشد در زمره صالحان است.» (8)

5- در حدیث قدسی می خوانیم خداوند می فرماید: «یا بؤسا للقانطین من رحمتی، و یا بؤسا لمن عصانی و لم یراقبنی; بدا به حال کسانی که از رحمت من مایوس شوند، و بدا با حال کسی که نافرمانی من کند، و مراقب (حضور) من نباشد.» (9)

6- دریکی از خطب امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است:«فرحم الله امرء راقب ربه وتنکب ذنبه،وکابر هواه،وکذب مناه;خدارحمت کند کسی راکه(دراعمال خویش) مراقب پروردگارش باشد، واز گناه بپرهیزد و با هوای نفس خویش مبارزه کند و آرزوهای واهی را تکذیب نماید.» (10)

7- در نهج البلاغه نیز آمده است: « فاتقوا الله عباد الله تقیة ذی لب شغل التفکر قلبه ... و راقب فی یومه غده; پس تقوای الهی پیشه کنید ای بندگان خدا، تقوای اندیشمندی که تفکر قلب او را به خود مشغول داشته ... و امروز مراقب فردا (ی قیامت) خویش است.» (11)

آری! «مراقبت » از خویشتن یا پروردگار یا قیامت که در این روایات آمده همه به یک معنی است; یعنی، مراقب اعمال و اخلاق خویش بودن، و نظارت دقیق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به کارهایی که از وی سر می زند، توجه کند.

کوتاه سخن این که: رهروان راه حق و سالکان طریق الی الله باید بعد از «مشارطه »، یعنی عهد و پیمان بستن با خود و خدای خویش جهت اطاعت و بندگی حق و تهذیب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند که این پیمان الهی شکسته نشود، و درست همانند طلبکاری که از همپیمانانش مطالبه پرداخت دیون می کند، از نفس خویش مطالبه وفای به این عهد الهی را بنماید; بدیهی است هرگونه غفلت سبب عقب ماندگی و ضرر و زیان فاحش است، همان گونه که اگر انسان در مطالبات مادی اش کوتاهی کند، به آسانی سرمایه های خود را از دست می دهد، بخصوص این که در برابر افرادی فریبکار و فرصت طلب قرار گیرد.


ادامه دارد ...

10- بحارالانوار، جلد 74، صفحه 349.

11- نهج البلاغه، خطبه 83 (خطبه غراء)





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط حمید واثق

آیت الله مکارم شیرازی

در مورد گامهای سیر و سلوک، که بخشی از آن در میان علمای بزرگ و رهروان این راه مشترک است در گذشته فهرست وار سخن گفته ایم، اکنون نوبت آن رسیده که این مراحل را با تکیه بر آیات و روایات به گونه ای مبسوط گسترده تر بیان کنیم.

 

نخستین گامی که علمای بزرگ اخلاق بعد از توبه ذکر کرده اند، همان «مشارطه » است، و منظور از آن شرط کردن با نفس خویش است با تذکرات و یادآوری هایی که همه روز تکرار شود، و بهترین وقت آن را بعد از فراغت از نماز صبح و نورانیت به انوار این عبادت بزرگ الهی دانسته اند.

به این طریق،که نفس خویش را مخاطب قرار دهد و به او یاد آور شود که من جز سرمایه گرانبهای عمر کالایی ندارم،و اگر از دست برود تمام هستیم از دست رفته، و با یاد آوری سوره شریفه «و العصر ان الانسان لفی خسر» به نفس خویش بگوید: با از دست رفتن این سرمایه، من گرفتار خسران عظیم می شوم، مگر این که کالایی از آن گرانبهاتر به دست آورم، کالایی که در همان سوره در ادامه آیات آمده است: «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر; مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبائی و استقامت توصیه نموده اند!

باید به خود بگوید: «فکر کن عمر تو پایان یافته، و از مشاهده حوادث بعد از مرگ و دیدن حقایق تلخ و ناگواری که با کنار رفتن حجابها آشکار می شود سخت پشیمان شده ای و فریاد بر آورده ای «رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت; ای (فرشتگان) پروردگار، شما را به خدا مرا باز گردانید تا عمل صالح انجام دهم در برابر کوتاهیهایی که کردم!» (سوره مؤمنون، آیه 100)

باز فرض کن پاسخ منفی «کلا» را از آنها نشنیدی و به در خواست تو عمل کردند و امروز به جهان بازگشته ای، بگو چه کاری برای جبران کوتاهیها و تقصیرات گذشته می خواهی انجام دهی؟!

سپس به نفس خویش در مورد اعضاء هفتگانه، یعنی چشم و گوش و زبان و دست و پا و شکم و فرج (1) نیز سفارش کن و بگو اینها خدمتگزاران تو، و سر بر فرمان تو دارند، آیا می دانی جهنم هفت در دارد، و از هر دری گروه خاصی از مردم وارد می شوند؟ و آیا می دانی که این درهای هفتگانه احتمالا برای کسانی است که با این اعضای هفتگانه عصیان کنند، بیا و با کنترل دقیق این اعضاء درهای دوزخ را به روی خود ببند، و درهای بهشت را به روی خود بگشا!

و نیز سفارش مراقبت از اعضای خود را به نفس بنما، که این نعمتهای بزرگ الهی را در طریق معصیت او به کار نگیرد و این مواهب عظیم را تنها وسیله طاعت او قرار دهد.

از بعضی از دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه بر می آید که آن بزرگوار نیز عنایت خاصی به مساله «مشارطه » داشته اند.

در دعای سی و یکم، دعای معروف توبه، در پیشگاه خداوند عرض می کند: «ولک یا رب شرطی الا اعود فی مکروهک، و ضمانی ان لا ارجع فی مذمومک و عهدی ان اهجر جمیع معاصیک; پروردگارا! شرطی در پیشگاه تو کرده ام که به آنچه دوست نداری، باز نگردم، و تضمین می کنم به سراغ آنچه را تو مذمت کرده ای نروم و عهد می کنم که از جمیع گناهانت دوری گزینم.»

از آیات قرآن نیز استفاده می شود که یاران پیامبر صلی الله علیه و آله درباره مسائل مهم با خدا عهد و پیمان داشتند که آن نیز نوعی مشارطه است، در آیه 23 سوره احزاب می خوانیم: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا; در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته اند صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تبدیل و تغییری در عهد و پیمان خود ندادند!» (2)

این در حالی بود که بعضی دیگر با خدا عهد می بستند و شرط می کردند و آن را می شکستند. در همان سوره احزاب، در آیه 15، چنین می خوانیم: « ولقد کانوا عاهدوا الله من قبل لایولون الادبار و کان عهد الله مسئولا; (گروهی که در جنگ احزاب مردم را به بازگشت از میدان تشویق می کردند) پیش از آن با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند، و عهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (و همگی در برابر آن مسؤولند)!»

در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: « من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی، و من کان فی نقص فالموت خیر له; کسی که بررسی نقصان نفس خویش نکند، هوای نفس بر او چیره می شود; و کسی که پیوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ برای او بهتر است!» (3)

کوتاه سخن این که: «مشارطه » از گامهای مهمی است که برای تهذیب اخلاق برداشته می شود; و بدون آن، ابرهای تیره و تار غفلت و غرور، سایه تاریک و شوم خود را بر دل و جان آدمی می افکند، و نجات او بسیار مشکل است.


ادامه دارد ...

پی نوشت ها:

1- «فرج » اشاره به شهوت جنسی است.

2- بحارالانوار، جلد67، صفحه 64.

3- بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.

4- سوره انفطار، آیه 12.

5- آنچه در بالا آمد یکی از تفاسیر آیه است، تفسیر دیگری که در آیات سوره عبس نیز شواهدی بر آن وجود دارد این است که معنی آیه نظر کردن به طعام برای کشف نکات توحیدی و آیات عظمت خلقت است، در عین حال دو تفسیر با هم منافاتی ندارد.

6- کنز العمال، حدیث 5254، جلد3، صفحه 22، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204.

7- غرر الحکم.

8- بحارالانوار، جلد67، صفحه 68.

9- اصول کافی، جلد 2، صفحه 67.





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط حمید واثق

اعمال همه ما را در هفته دوبار به محضر حضرت بقیة اللَّه علیه السلام عرضه مى دارند و حضرت با دقت، آنها را نگاه مى كند و اگر خلاف اخلاقى پیدا شد، ناراحت مى شود.

 

* اعمال همه ما را در هفته دوبار به محضر حضرت بقیة اللَّه علیه السلام عرضه مى دارند و حضرت با دقت، آنها را نگاه مى كند و اگر خلاف اخلاقى پیدا شد، ناراحت مى شود. مرحوم شهید مدنى در این باره مى گفت: وقتى آقا اعمال ما را مى بیند كه در آن گناه است، اشك مى ریزد. امیدواریم ما از جمله كسانى باشیم كه هر وقت امام عصرعلیه السلام پرونده اعمال ما را مى بیند، خوشحال باشد.

* درسى بخوانید كه ملكوت را ببینید! علمى را بطلبید كه به دل، نور است. طلبه اى كه لقمه حرام در معده او وارد شود و یا بفهمد مشتبه است و بگیرد و بخورد، هیچ گاه نمى تواند مقامى را حیازت كند. اینجا جایگاه كمال و علم است و راهى است كه خدا این گونه انتخاب كرده است. هر كس غیر از این را مى خواهد، بگذرد و به دنبال كارهاى دنیوى برود.
* بسیار مقتضى است مسلمین جهان اعم از روحانیین محترم و فرهنگیان كرام و طبقات اصناف و كارگران متدین، همگى به نوبه خود قدمى در راه حفظ و تبلیغ دین خویش، بردارند. هر فردى از مسلمانها آنچه را از احكام الهى فرا گرفته، واجب اكید است در موقع مقتضى به افراد غیر مطلع، ابلاغ كند و این تكلیف خطیر، به نام مسئله ارشاد جاهل نامیده مى شود.
* چه خوب است منابر گویندگان، جُنگى باشد مملو از احكام الهى و مسائل اصول دین و فروع آن و بحثهاى اخلاقى و پندهاى تنبیهى و سرگذشت انبیا و اوصیا و شواهد علمى و استدلالى و مثالهاى زنده و روشن و ترساندن مردم از عذاب الهى و تطمیع به رحمت ایزدى و بالاخره باغى پر از میوه هاى گوناگون و موزه اى مملو از اجناس پرقیمت.
* انسان عاقل، كمالات خود را مى سنجد و همانند آنكه وزن بدن خویش را مى فهمد، مقدار عقل و معلومات خود را نیز تشخیص مى دهد و از حدود خود تجاوز نمى كند... و ابدا در این مقام نیست كه خود را در میزان، بیش تر از واقعیت ثابت، ارائه دهد یا بیش تر از حد واقعى، براى خویش ارزش قائل شود. كسى كه مى خواهد متصدى منصب وعظ شده و هدایت عده اى را به عهده بگیرد، باید بهره وافى از اصول و فروع و علوم ادبیات و تفسیر و اخبار و سیره پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله و سایر پیغمبران و ائمه معصومین علیهم السلام و عده اى دیگر از علوم مربوط را داشته باشد؛ و لازم تر از همه اینكه باید تا حدودى در اخلاقیات و كمالات نفسانى و تصفیه روح و باطن، تجربه دیده... و جمال انسانیت را از آلایش صفات زشت و ناپسند، پاكیزه و منزه نماید، آن گاه به اصلاح دیگران بپردازد.
* توصیه به رعایت اخلاص در نماز مى كنم؛ از اول تا آخر نماز بكوشید كه توجه تان به خدا باشد و هر چه كه مى توانید نماز را كامل كنید تا روح تان سیراب شود.
* اگر طلاب محترم و عالم روحانى در شبانه روز، پنجاه و یك ركعت نماز نخوانند و به هفده ركعت قناعت كنند، پس این مستحبات و نوافلى كه تا امروز در كتابها نوشته شده، براى چیست و چه كسى باید به آنها عمل كند؟!
* انسان موجود مركبى از ساعات، ایام، شهور و سنوات است. هر ساعتى كه مى گذرد یك مقدار از وجودش كم مى شود، مانند یك بطرى پر از مایع است كه قطره قطره از او كاسته مى گردد و هر قطره اى كه از او بریزد، همان اندازه از مایع كم مى شود. بنابراین اگر مى خواهید افتخار سربازى امام زمان علیه السلام را پیدا كنید و یك روزى شیخ مفید و شیخ طوسى شوید، از حالا باید بفهمید وقتتان چیست و در این زمینه سه نكته را مهم شمرده و لحاظ كنید.
اول: هدف، اینكه براى چه آمده ایم و هدف چیست؟
دوم: حركت به سوى هدف و كوشش براى رسیدن به آن.
سوم: تهیه شرایط وصول به هدف.
1. حوزه یك دانشگاه خاصى براى یك هدف مخصوص است. هدف ما از آمدن در این حوزه خلیفة اللَّه شدن است.
2. گاهى با خودت خلوت كرده و كتاب نفس خود را باز كن و دقیق تر از مطالب مشكل مكاسب و كفایه، آن را مطالعه كن. یك وقت مى بینى سرتا پا غلط است! به راحتى دروغ گفته مى شود! هر حرفى را مى زنى! هر غذایى را مى خورى و به هر خانه اى كه دعوتت كردند مى روى و...! وقتى بیدار مى شوى، مى بینى عجب نفس بدى تربیت كرده اى!
3. در وجود انسان بذر همه صفات حسنه پاشیده شده و همه فضایل در انسان هست و باید آنها را كشف كرده و در وجود خود تربیت نماید.
*... مى گویند: در این زمانه نمى شود آدم، راستگو باشد و دروغ نگوید! در صورتى كه این قبیل حرفها بیهوده است. كارى كه براى خدا باشد، زمان و مكان ندارد، زمان و مكان را شیاطین جنى و انسى یاد داده اند. احكام الهیه جنبه عقلى دارد و جنبه عقلى هم تخصیص بردار نیست، مثلا جسمى كه داراى ابعاد ثلاثه است، طول و عرض و عمق دارد، اگر بگوییم: این قدیم بوده حالا این طورى نیست، حرف غلطى است... . 1


پی نوشت:

1) افق حوزه، 19/4/87، ش 195.

منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره107





طبقه بندی: بر مدار اخلاق، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط حمید واثق
ذکر کاشف الکرب آیه قرآن ساعت فلش مذهبی حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج)
دانشنامه عاشورا \ جنگ دفاع مقدس
پیج رنک گوگل
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}